تحول روابط میان زن و شوهر،در دهه‌های اخیر، قابل تردید نیست. برخی، تحولات موجود را، از آن رو که به افزایش ناسازگاری‌ها و فزونی‌ طلاق انجامیده است نگران کننده ارزیابی می‌کنند و برخی آن را ناشی از تغییراتی می‌دانند که در روند توسعه‌ی اجتماعی و دستیابی به نقطه‌ی تعادل جدید، اجتناب‌ناپذیر و گاه مطلوب می‌نماید. نگاه نقادانه به این تحولات و بررسی تأثیر عوامل مؤثر بر آن، از دو جنبه حائز اهمیت است؛ هم به لحاظ تبیین مسئولیت‌های فردی زن و مرد به عنوان دو رکن پیوند خانواگی و هم به لحاظ تبیین مسئولیت نهادهای اجتماعی؛ اما در ابتدا، لازم است به تبیین موضوع بحث و زوایای آن پرداخته شود:
تبین موضوع و دامنه‌ی بحث:
وقتی سخن از روابط زوجین به میان می‌آید، غالباً تصویری از تفاهم و سازگاری و یا اختلاف و ناسازگاری ارائه می‌گردد و بنابراین موضوع بحث، بررسی میزان سازگاری یا ناسازگاری زوجین و تحولات آن خواهد بود؛ اما به نظر می‌رسد روابط زوجین در گستره‌ای فراتر از موضوع سازگاری قابل بحث باشد. اگر نقطه‌ آرمانی در روابط زناشویی را رابطه‌ای بدانیم که نتیجه‌ آن از یک سو آرامش روانی و احساس ارزشمندی و از سوی دیگر کارآمدی هر یک از زوجین در کارکردهای مورد انتظار از آنان باشد و البته آرامش و کارآمدی را نیز بر اساس آموزه‌های دینی تفسیر کنیم، می‌توان این رابطه را فراتر از سازگاری در نظرگرفت. چون سازگاری زوجین ضرورتاً نشانگر کار‌آیی آنان در تمام عرصه‌ها نیست به طور مثال اگر زن و شوهر برای نداشتن فرزند و یا قطع ارتباط با خویشان به توافق رسیده باشند، گرچه سازگاری میان آنان برقرار است؛ اما این رابطه به گونه‌ای پویا نبوده است که زمینه‌ کارآیی زن و شوهر را به عنوان ارکان خانواده در برابر طایفه و جامعه فراهم آورد. از نگاه ما سازگاری زناشویی گرچه پیش‌نیاز ضروری خانواده کارآمد است اما نمی‌تواند ملاکی تام برای ارزش‌گذاری بر روابط زن و شوهری باشد و باید سازگاری را با محوریت « تعاون بر تقوا» ملاکی مهم و اساسی شمرد. (مرکز مشاوره ترنم)
از آنچه گفته شد می‌توان دریافت که نقطه مطلوب، و به تبع آن دامنه‌ی بحث از روابط زن و شوهری، روابطی است که بتواند استعدادهای هر یک از زوجین را بارور نماید، درک متقابل، نشاط و شادکامی و تعادل روانی آنان را ارتقاء بخشد و کارکردهای هر یک از آنان را، از جمله در ارتباط با فرزندان، والدین، خانواده یکدیگر و جامعه تقویت نماید. 
پس از این توضیح می‌توان حوزه بحث را به چند بخش تقسیم نمود؛ ۱- مسائل و مشکلات ۲- علل و عوامل۳- چالش‌ها و امیدها ۴- بایسته‌ها و رویکردها. 
از آنجا که در دست داشتن تصویری از رابطه زناشویی مورد نظر اسلام که از آموزه‌های وحیانی بدست می‌آید مقدمه لازم برای تحلیل و قضاوت در مورد واقعیت‌های موجود و تحولات پیش روست، با توجه به لزوم اختصار در بحث سعی می کنیم ضمن بررسی مسائل و مشکلات، اشاره‌ای گذرا به آموزه‌های دینی در موارد مورد نیاز نیز داشته باشیم.http://markazetaranom.com

1ـ مشکلات  موجود در روابط زن و شوهر
۱ـ۱ مشکلات جسمی
 در برخی موارد، ناسازگاری‌ها و ناکامی‌ها در روابط زناشویی به نقص جسمانی برمی گردد. عقیم بودن یکی از زوجین را می‌توان از زمینه‌های ناسازگاری و احساس نارضایتی دانست. آموزه‌های دینی، فرزندآوری را از کارکردهای مهم ازدواج و باروری را از ویژگی‌های مثبت برشمرده‌اند. به گفته برخی مسئولان، میزان ناباروری در جهان، ۱۵ درصد است؛ اما ناباروری در ایران از معدل جهانی بالاتر است و نزدیک به ۵/۲ میلیون زوج نابارور در ایران زندگی می‌کنند.۲۰درصد ناباروری‌‌ها مربوط به مردان است و هزینه‌ی درمان هر سیکل ناباروری در حدود ۵/۲ میلیون تومان است.  افزایش آلاینده های شیمیایی به ویژه در کلان شهرها از عوامل افزایش نازایی در سال‌های اخیر است. هرچند دستگاه‌های تبلیغاتی کوشیده‌اند تا به منظور ایجاد آرامش در این خانواده‌ها، اهمیت فرزندآوری را کم جلوه دهند، اما واقعیت آن است که فقدان فرزند، علاوه بر آن‌که در کاهش نشاط و شادکامی زن و شوهر بسیار موثر است، احتمال جدایی را تا حدود زیادی افزایش می‌دهد. اهمیت فرزند‌ در جامعه‌ی اسلامی که فرزند صالح را از باقیات صالحات می‌شمارد، اهمیتی افزون می‌یابد. در گذشته ناباروری به میزان کمتری زمینه‌ساز ناسازگاری و جدایی بود. به این دلیل که مردان با ازدواج مجدد مشکل فقدان فرزند را برطرف می‌کردند و حاکمیت فرهنگ سازش در جامعه زنان را در پذیرش وضعیت جدید تشویق و یا الزام می‌نمود اما هم‌اکنون تساهل کمتری نسبت به ازدواج مجدد اعمال می شود و بنابراین زمینه بیشتری برای جدایی پیش روست.(مشاوره ازدواج)
۲ـ۱ مشکلات جنسی
روابط جنسی سالم و رضایت‌مندانه تأثیر بسزایی در نشاط زن و شوهر، افزایش روابط عاطفی و محبت‌آمیز، حس حمایت‌گری مرد نسبت به زن و همراهی زن با همسر خود دارد. روایات متعددی بر ترک رهبانیت جنسی تاکید کرده‌اند.  زنان نیز چون مردان دارای میل جنسی‌اند که از نظر کیفیت بر مردان غلبه دارد و البته حیا سبب می‌شود که از تمایلات خود به صراحت سخن نگویند،  از این رو به مردان توصیه شده‌است که نیاز جنسی همسران خود را نادیده نگیرند، در برقراری رابطه‌ی جنسی از عجله بپرهیزند  اهمیت روابط جنسی زن  با همسر خویش به  قدری حائز اهمیت است که تمکین جنسی از مهم‌ترین مسئولیت‌های واجب زن در زندگی زناشویی به حساب می‌آید. 
شریعت اسلام بر رعایت تقوا در روابط جنسی تأکید بسیاری دارد. از یک سو رعایت عفت و حیا و حفظ مرزها در روابط خانوادگی و اجتماعی  مورد اهتمام بوده است و از سوی دیگر غیرت‌ورزی مردان  نیز لازمه زندگی خانوادگی است. و همچنین مردان را به دوری از وسواس، بی‌اعتمادی بدون دلیل و غیرت بی‌جا دعوت نموده است.  در آموزه های اسلامی حتی در روابط زن و شوهری نیز بر رعایت حیا توصیه شده است: «بهترین زنان کسانی‌اند که جامه‌ حیا را تنها در خلوت جنسی شوهر کنار می‌گذارند و آن‌گاه که لباس می‌پوشند جامه‌ی حیا را نیز بر تن می‌کنند.»  روابط نامشروع جنسی (زنا) لذت ارتباط با همسر را از میان می‌برد؛  چنان‌که عدم آراستگی مرد در برابر همسرش، احتمال لغزش جنسی زن را افزایش می‌دهد.  عادت به تغنیات (آوازهاو موسیقی‌های مطرب) انگیزه زنا را افزایش داده و غیرت را از میان می‌برد.  چنان‌که بالارفتن سن ازدواج نیز از علل فساد جنسی است. 
در حال حاضر، دو خطر روابط زناشویی را تهدید می‌کند؛ مشکلات ناشی از ضعف اخلاق جنسی و مشکلات مربوط به نارضایتی جنسی. گرچه در گذشته، با مشکلاتی در هر دو ناحیه مواجه بودیم اما دو ویژگی، عصر جدید را متمایز ساخته است اول افزایش آگاهی جنسی و دوم تغییر در فرهنگ جنسی. در گذشته بسیاری از زنان به نیاز جنسی خود کمتر توجه می‌کردند و به دلایل مختلف از جمله اشتغال به فعالیت‌های تمام وقت خانگی و بسته بودن فضای جنسی، به عدم ارضای نیاز جنسی خویش توجه نمی‌کردند. اما هم‌اکنون اطلاعات جنسی، دسترسی‌ها و انتظارات جنسی افزایش یافته‌است.گرچه آمارهای رسمی که بتوان بر اساس آن گزارش دقیقی از نابسامانی در حوزه اخلاق جنسی زوجین ارائه نمود، موجود نیست، اما نگرانی مسئولان و فرهیختگان از گسترش مفاسد اخلاقی در میان همسران را نمی‌توان از نظر دور داشت. بالا رفتن سن ازدواج در کنار گسترش ارتباطات اجتماعی و تکنولوژی‌های رسانه‌ای، زمینه ‌روابط جنسی قبل از ازدواج را  افزایش داده است. دختران و پسرانی که پس از تجربه‌های جنسی اقدام به ازدواج می‌کنند، به همسران خود اعتماد کمتری دارند و این احتمال که پس از ازدواج نیز روابط آزاد جنسی را ادامه دهند زیاد است. لارسن (۱۹۹۲) با مرور سوابق همزیستی و موقعیت‌های بعدی در ازدواج نشان داد؛ افرادی که قبل از ازدواج با هم زندگی می‌کنند در مقایسه با کسانی که با هم همزیستی نداشته‌اند، آمادگی بیشتری برای نارضایتی از زندگی و جدایی دارند،.  از سوی دیگر حضور بدون قاعده‌ی ماهواره و اینترنت در خانه‌ها، ذائقه جنسی را تغییر و میل به تنوع طلبی جنسی را افزایش داده و از جذابیت زن و شوهر برای یکدیگر کاسته است. علاوه بر این عدم رعایت مرزهای اخلاقی میان زن و مرد از جمله مشاهده‌ تصاویر و فیلم‌های مستهجن به شکل‌گروهی، سطح حیا را کاهش داده است. استمرار این وضعیت در روابط زن و مرد، در کنار افزایش حضور در مجالس دوستانه و مجالس خانوادگی، بدون رعایت قواعد اخلاقی نیز منجر  به بی‌تفاوتی مرد در مقابل رفتارهای جنسی همسرش شده است.به نوعی زن و مرد باید گفتگوی سالم جنسی داشته باشند.
به گفته‌ برخی کارشناسان، نارضایتی جنسی از مهم‌ترین عوامل طلاق در ایران است و بیش از ۵۰ درصد طلاق‌ها ناشی از مشکلات و اختلالات جنسی می‌باشد.   برخلاف برخی گمان‌ها، رابطه‌ی جنسی زن و مرد نه تنها یک رابطه‌ی جسمی شهوانی نیست بلکه آثار بسیاری در روابط زناشویی دارد، این رابطه عاملی برای تقویت حس اعتماد به نفس، رهایی از تنش‌های روزانه، افزایش صمیمیت و بالابردن حس حمایت‌گری مردان از زنان است.  تأثیر روابط جنسی در استحکام زناشویی به قدری است که برخی ابراز‌ کرده‌اند با وجود علاقه‌ی بسیاری که به همسر خود دارند، دیگر قادر به ادامه زندگی با او نیستند؛ زیرا او همواره از برقراری رابطه‌ی جنسی طفره می‌رود.  ناکامی جنسی در مردان آثاری از قبیل  افسردگی، کم حرفی با همسر، افزایش احتمال روابط مشروع یا نامشروع با دیگران، تمایل به اعتیاد و بی‌انگیزگی را در پی خواهد داشت و این ناکامی در زنان به دلیل آنکه نیاز جنسی خود را صراحتاً بیان نمی‌کنند احتمال ناسازگاری، بهانه‌جویی، سلطه‌گری، سرگرم کردن خود به امور مختلف، خودنمایی جنسی و حتی برقراری روابط نامشروع را افزایش می‌دهد.
در گذشته ساختارهای فرهنگی؛ حیاء، صبر جنسی و عفت را نهادینه می‌کرد و خانواده را به مثابه‌ی نهادی مقدس معرفی می‌نمود که پاسداشت آن پذیرش محدودیت‌ها را ممکن می‌ساخت. از سوی دیگر ازدواج موقت و تعدد زوجات این فرصت را برای مردان فراهم می‌ساخت که نیازهای جنسی خود را در چارچوب مشروع پاسخ نمایند. اما امروزه هم تکنولوژی‌های جدید رسانه‌ای تنوع طلبی جنسی را رواج می‌دهند، هم اهمیت حیا و غیرت و تقدس خانواده رفته رفته جای خود را به فردگرایی و کام‌روایی می‌دهد و هم راه‌های مشروع برای رفع نیاز جنسی تقبیح می‌گردد. تا نتیجه آن از یک سو افزایش آستانه‌ رضایت‌مندی جنسی و در نتیجه افزایش نارضایتی جنسی در روابط زناشویی و از سوی دیگر افزایش روابط جنسی بدون ازدواج باشد.http://markazetaranom.com

3ـ۱ مشکلات مربوط به حوزه‌ تصمیم‌گیری
مدیریت خانواده ابعاد مختلفی دارد که مدیریت اقتصادی، سرپرستی و نظارت بر فرزندان، تصمیم‌گیری نسبت به ارتباطات خانوادگی و مواردی دیگر را در بر می‌گیرد. قرآن کریم به صراحت از سرپرستی مردان بر زنان در امور خانوادگی سخن گفته و آن را با ویژگی‌ تکوینی مردان مرتبط دانسته است.  آموزه‌های متعدد روایی نیز با صراحت به مسئولیت‌های زن و مرد در این رابطه توجه کرده‌اند. مرد نمی‌تواند بار مدیریت خانواده را از دوش خود بردارد و آن را به زن واگذار کند.  مرد علاوه بر آن که مسئول تأمین هزینه‌های خانواده است، مدیریت اقتصادی خانواده را هم بر عهده دارد و زن با کاهش هزینه‌های اقتصادی، می‌تواند همسر خویش را یاری دهد.  اگرچه گاهی سرپرستی مرد تا حد تأمین هزینه‌های زندگی و موضوع تمکین خاص، تقلیل می‌یابد؛ اما واقعیت این است که سرپرستی خانواده در حوزه‌های مختلف را در بر‌می‌گیرد. از این روست که مرد سرپرستی و مدیریت امور فرزندان را نیز برعهده دارد و تصمیم‌گیری زن در مورد فرزندان، صرفاً با اذن شوهر و به عنوان نماینده‌ اوست و به عنوان مثال، زن نمی‌تواند، در اموال فرزندان بدون رضایت همسر تصرف نماید.  به زن توصیه شده است که کانون اقتدار خانواده را به رسمیت شناخته، شوهر خویش را تکریم کند و در غیر معصیت خدا او را نافرمانی نکند.  حتی اگر شوهر بدخلق هم باشد، زن نباید با گفتار و رفتارش او را آزرده و خشمگین نماید.  بیشترین افرادی که برگردن مرد حق دارند والدین او و بیشترین کسی که بر گردن زن حق دارد همسر اوست.
در مقابل مسئولیت هایی نیز بر دوش مرد قرار دارد که برخی از آن‌ها از جمله حقوق زن بر مرد است و برخی دیگر توصیه‌های اخلاقی و نشانه‌ای از کارآمدی مرد در خانواده است. مرد نمی‌تواند از تأمین هزینه‌های اقتصادی خانواده شانه خالی کند و تمام یا بخشی از آن را بر عهده‌ی همسر خود بگذارد.  تأمین هزینه‌ها توسط زن در غیر از موارد ضروری، مطلوبیتی هم ندارد. وظیفه‌ حمایت ناموسی از زن و گذشت از خطاهای وی برعهده‌ مرد است اکرام همسر، دلسوزی نسبت به او، تحمیل نکردن کارهای سنگین بر او، مدارا و خوش صحبتی با او از جمله مواردی است که مرد به انجام آنها دعوت شده‌است.(مرکز مشاوره ازدواج ترنم)
به ویژه از دهه ۱۹۶۰ روابط همسران، تحولات فراوانی را، در حوزه تصمیم گیری در کشورهای غربی تجربه کرده است و با فاصله زمانی آثار خود را بر کشور های دیگر از جمله کشور ما نیز برجای گذاشته است. هم اکنون زنان ما از پذیرش اقتدار همسر احساس حقارت می‌کنند و گاه به دنبال دست‌یابی به زمینه‌هایی چون استقلال مالی‌اند تا قدرت چانه‌زنی آنان در تصمیم‌گیری‌های خانواده را افزایش ‌دهد. ساختار عمودی خانواده که در آن پدر، کانون اقتدار است و تصمیم‌گیری‌های نهایی را بر عهده دارد، رفته رفته جای خود را به الگویی داده است که یا والدین به طور یکسان در فرآیند تصمیم‌گیری‌ها مشارکت می‌کنند و خانواد فاقد کانون نظارتی و تصمیم‌گیری است و یا زن در تصمیم‌گیری‌ها، جانشین مرد شده است و مرد صرفاً نقش خدمات‌رسانی را بر عهده دارد. پیامد جابه‌جایی نقش‌ها در خانواده، از سویی افزایش احتمال کشمکش و جدایی‌‌هاست و از سویی دیگر کاهش میزان نقش‌آفرینی مثبت زن و مردخواهد بود.http://markazetaranom.com
برخلاف تبلیغات فراگیری که مشارکت مساوی زن و مرد در فرآیند تصمیم‌گیری را ضرورت زندگی جدید جلوه می‌دهد؛ اما واقعیت، چیز دیگریست. طبیعت مردانه برای سرپرستی، حمایت از خانواده و نظارت و طبیعت زنانه برای غمخواری، پشتیبانی عاطفی و آرامش آفرینی طراحی شده است. الگوی برابری به مردان و زنان آموخته است تا انتظارات یکسانی از یکدیگر داشته باشند و نقش‌های مشابهی بیافرینند؛ اما این موضوع برای استحکام و کارآیی خانواده زهری کشنده است. در حال حاضر برخی مشاوران خانواده در کشورهای غربی، با پشت سر گذاشتن تجربه تلخ چهار دهه تبلیغات فریبنده، بیش از گذشته به این نکته واقف شده‌اند که لازم است موقعیت رهبری در خانواده، به عهده مرد باشد و تصمیم‌های نهایی را او اتخاذ کند. از نگاه آنان، هر سازمانی نیازمند مدیریت است و خانواده به عنوان یک نهاد پراهمیت بیش از سازمان‌های دیگر نیازمند مدیریت متمرکز است و زن نیز باید با شوهر هماهنگ باشد. تنها در این صورت است که ازدواج، تجربه‌ا‌‌ی عالی و باشکوه خواهد بود.  زن نیازمند علاقه و محبت شدید شوهر است و شوهر محتاج تحسین و احترام، زن با رعایت چهار اصل پذیرش، تحسین، سازگاری وقدردانی از شوهر، می‌تواند از همسرش موجودی پایبند به خانواده و حمایت‌گر بسازد.  اگر چه به گفته‌ نانسی لی دموس «مفهوم تمکین از اقتدار شوهر» برای بسیاری از زنان، حتی زنان باایمان اعترض آمیز است؛ اما ریشه این مشکلات ناشی از فقدان مفهوم ولایت‌پذیری و ارزش آن و عدم برخورداری از آموزه‌های الهی است.  
سرعت عمل زنان در به دست‌گیری مسئولیت‌ها، به کاهش انگیزه‌ مردان برای اداره‌ی زندگی، تحقیر و افسردگی آنان می‌انجامد و رابطه عاطفی زن و شوهری را تحت تأثیر قرار می‌دهد. برخی مشاوران خانواده بر این عقیده‌اند که تحقیر مرد باعث احساس بیهودگی در او می‌شود، او را به انجام رفتارهای بچه‌گانه و سخیف وا می‌دارد و به پافشاری‌ بیشتر در قبال مطالباتش می‌کشاند. به ما آموخته‌اند که باید قدرت را در اقتدار جستجو کنیم؛ در حالی‌که زنان موفق قدرت خود را در همراهی می‌یابند. این تصور نادرست از قدرت زن در نهایت به ضعف و شکست زنان منجر می‌شود.  
در کشور ما برآیند تأثیر فردگرایی و برابری نقش‌ها این است که زنان متدین بیش از گذشته به منظور کسب اشتغال و ارضای روحیه فردگرایی به مشاغلی چون معلمی، تدریس علوم دینی و تحصیل در رشته‌های دینی روی می‌آورند که هم از وجاهت در میان متدینان برخوردار باشد و هم در آینده به آنان قدرت چانه‌زنی بیشتری را در حوزه‌ سرپرستی خانواده بدهد و برای اقدام به فعالیت‌های اجتماعی، کمتر خود را موظف به هماهنگی و کسب رضایت‌ همسر بدانند. زنان تحصیلکرده زیادی در جامعه دیده میشود که همانند یک مرد توانایی مالی را دارا هستند اما سالهای جوانی خود را به تنهایی به سر میبرند.http://markazetaranom.com
تحولات فرهنگی در دهه‌های اخیر سبب شده است که مردان هم از مسئولیت‌های خود در قبال سرپرستی خانواده تا حدودی فاصله‌ بگیرند. به گفته‌ «باربارا اهرنریخ« در حالی‌که سرپرستی خانواده و مسئولیت‌ تأمین اقتصاد آن ویژگی  مردان دهه‌ی ۱۹۵۰ بود و کسانی را که از این مسئولیت طفره می‌رفتند «نامرد» می‌خواندند؛ اما در دهه‌ی ۱۹۷۰ کسی که ازدواج خود را تا پس از سی‌سالگی به تأخیر می‌انداخت و یا انتظار داشت که همسرش نیز در تأمین هزینه‌ها مشارکت نماید، شخصی طبیعی به حساب می‌آمد.  در نظرسنجی سازمان ملی جوانان، در سال ۱۳۸۳ ،بیست و هفت درصد مردان، شاغل بودن زن هنگام ازدواج را دارای اهمیت زیاد یا بسیار زیاد دانسته‌ بودند.  این آمار می‌تواند نشان دهنده تمایل مشارکت زنان در نان‌آوری باشد.
تحولات دهه‌های اخیر نشان می‌دهد که زنان از بدو ازدواج، نوعی حس مالکیت نسبت به مرد پیدا می‌کنند و در نتیجه سعی می‌کنند روابط طایفه‌ای و دوستانه مرد را تحت کنترل خود در آورند. پس از ازدواج، زن و شوهر، «ما» و دوستان شوهر و افرادی که تاکنون بیشترین تأثیر در رشد و نمو دختر و پسر را داشته‌اند، به ویژه والدین و خانواد پسر، « دیگران» به حساب می‌‌آیند.  از این رو زن درصدد کنترل ارتباطات دوستانه و خانوادگی شوهر و کنترل درآمدهای وی بر می‌آید. در حال حاضر مردان بسیاری را، می‌توان مشاهده کرد که در برقراری ارتباط با خانواده خود و کمک مالی به آنان با مخالفت ها و کنترل های همسرشان مواجه می‌شوند. با تولد اولین فرزند، این احساس مالکیت بر فرزند سرایت داده می‌شود. علاوه بر آن‌که ثقل روابط عاطفی از همسر به فرزند تغییر می‌کند، مادر سعی می‌کند نحوه‌ رابطه پدر و فرزند را نیز تحت کنترل خود در آورد و پدر را در «چارچوب» و محدودیت قرار دهد. اگر در الگوی اسلامی اولویت با همسری باشد و مادری و خانه‌داری در رتبه‌های بعدی قرار گیرند و سپس فعالیت‌های اجتماعی مورد توجه باشد، اما امروزه اولویت‌ها عکس شده‌اند. غلبه‌ مادری بر همسری در پرورش کودکان نیز تأثیر منفی بر جای گذاشته است. و در نقطه مقابل، زنانی که همسران خوب وسازگاری هستند و به طور پیوسته تصمیمات و اظهارنظرهای سرپرست خانواده را با حاشیه‌زنی‌ها و اقدامات منفی به چالش نمی‌کشند، تأثیرات تربیتی شگرفی بر فرزندان داشته و مادران موفق‌تری هستند.
حساسیت بیش از حدی که مادران متدین نسبت به فرزندان خود دارند، برآیند چند عامل است اول احساس مسئولیت آنان در مقابل پرورش صحیح فرزندان، دوم احساس مالکیت که می‌تواند ناشی از تأثیرات فرهنگ فردگرایانه بر آنان باشد و سوم کناره‌گیری‌ نسبی شوهران از تربیت فرزندان، که این امر ناشی از ساختارهای اقتصادی است که کار بیشتر در خارج از خانه را برای مردان ضروری ساخته و یا ناشی از آن است که همسران مجال کافی را برای اعمال مدیریت مردان فراهم نمی‌کنند.(مشاوره ازدواج)
عوامل متعددی در ایجاد حس مالکیت زنان نقش داشته‌اند که در این میان به تبلیغات رسانه‌ای که آموزه‌های فرد‌گرایانه را در لباس اخلاق می‌آرایند و آموزه‌های مشاوران مدرن می‌توان اشاره‌کرد. سریال های طنز که مردان را بی‌دست و پا و محتاج مدیریت و زنان را در مقام کنترل‌کنندگان آنان به تصویر می‌کشند را نیز نباید از نظر دور داشت؛ چنان که اصلاحات قانونی که به تضعیف جایگاه مرد در خانواده منجر شده‌، نیز تأثیرگذار است.
۴-۱- مشکلات در روابط عاطفی
 خلقت حکیمانه‌ زن و مرد را به گونه‌ای سرشته است که آنان در کناریکدیگربه آرامش می‌رسند و میان آنان دوستی و رحمت برقرار می‌شود. با وجود این، آموزه‌های متعددی نیز وجود دارند که این زمینه‌های طبیعی را در مسیری کارآمد هدایت کنند. قرآن کریم به مردان سفارش می‌کند که با همسران خود، حتی اگر نسبت به آنان کراهت داشته باشند، معاشرتی پسندیده داشته باشند.  معاشرت به معروف قاعده‌ای فراگیر، هم در طول زندگی مشترک و هم در زمان اختلافات خانوادگی و طلاق است.  رعایت این ادب می‌تواند زمینه‌ بازگشت به زندگی پس از جدایی را فراهم آورد و یا از پیامدهای منفی طلاق بکاهد. حدیث امام باقر (ع) در تفسیر این آیه نشانگر آن است که تا چه حد مراعات وضعیت زنان مد نظر بوده است. ایشان در تفسیر آیه‌ ۱۹ از سوره‌ی نساء می‌فرمایند: «تا آنجا که می‌توانید با رفتار و پشتیبانی اقتصادی پسندیده زنان مطلقه خود را بیارایید زیراآنان با سرشکستگی، تنهایی و غصه‌ای بزرگ به میان خانواده خویش باز می‌گردند و توسط دشمنانشان شماتت می‌شوند.»  
آموزه‌های روایی، مدارا و رحمت نسبت به زوجه را در هر حالی توصیه کرده‌اند . خوش‌صحبتی با همسر، زمینه‌ساز صفای زندگی  و نیکی به آنان سبب زیادی عمر و  گشایش در امور اقتصادی خانواده مصداقی از خوش‌رفتاری با همسر است.  هدیه به همسر محبت او را افزون و عفت وی را فزونی می‌بخشد.  مسئولیت‌ حمایت از حریم جنسی خانواده بر عهده‌ مرد است و بر آنان واجب است نسبت به همسران خویش، غیرت ورزند.  مردانی که به همسران خود افترا می‌بندند، بددهانی می‌کنند، از یاری و حمایت زنان خود دریغ می‌کنند، خشونت می‌ورزند، و بخل پیشه می‌کنند از بدترین مردان به حساب آمده‌اند.  غذا خوردن مرد با اهل خانه به صورت دسته جمعی و با رعایت آداب شرعی، سبب مغفرت همه اعضاءخانواده است  و به مرد مؤمن سفارش شده که با اشتهای اهل خود غذا بخورد نه آن‌که خواسته‌ خود را بر آنان تحمیل نماید.  
در مورد زنان نیز آموزه‌های بسیاری وارد شده‌ است. قدرشناسی از همسران ، کسب رضایت آنان، حتی در صورتی که شوهر مقصر باشد  و ایجاد آرامش روانی در زمان بروز مشکلات و خدمت به همسر از ویژگی‌های مطلوبی است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به آن ترغیب نمود‌ه‌اند.  بدترین زنان، زنانی هستند که به روابط جنسی تن نمی‌دهند، هیچ عذری از شوهر را نمی‌پذیرند و گناهی از او را نمی‌بخشند. 
با تغییر الگوهای همسرگزینی؛ استقلال دختر و پسر  در انتخاب همسر، آشنایی قبل از ازدواج و ازدواج مبتنی بر عشق رمانتیک، روابط عاطفی آنان پس از ازدواج رفته رفته کم‌رنگ‌تر شده است تا جایی که زوج‌های جوان، حسرت روابط گرم پدر بزرگ‌ها و مادر بزرگ‌هایشان را می‌خورند.
 به نظر می‌رسد امروزه با وجود گسترش نهادهای مشاوره‌ مدرن، زوج‌های جوان بیش از گذشته از سردی روابط رنج می‌برند، با معادله‌ زندگی جمعی کمتر آشنایی دارند، درحل مشکلات خود عاجزترند و زودتر به فکر طلاق می‌افتند.
در سالیان اخیر، زمان هم نشینی مشترک اعضای خانواده به ویژه زن و شوهر و رابطه‌ کلامی آنان کاهش یافته است. افزایش ساعات کار مردان و اشتغال زنان از عوامل خستگی زوجین برای هم صحبتی است؛ چنانکه رسانه‌ها هم زمینه‌ هم صحبتی همسران را به شدت کاهش داده‌‌اند. زندگی بدون تلویزیون هم‌صحبتی زوجین را بیشتر، روابط اجتماعی را غنی‌تر و زمان مطالعه و امکان گفتگو را افزایش می‌دهد.
با وجود آنکه زنان، استعداد شگرف و مسئولیت مهمی در کنترل بحران‌های خانوادگی دارند؛  اما امروزه زن کمتر از گذشته می‌تواند آرامش روانی برقرار کند و از فشارهای زندگی بکاهد و از رویارویی  با مشکلاتی چون بدخلقی، فقر اقتصادی و بیکاری همسر ناتوان است. گاه در چنین مواقعی با ایجاد فشار روانی، امکان موفقیت مرد در حل مشکلات را کاهش و زمینه آسیب‌پذیری او را افزایش می‌دهد. امروزه زن و مرد بیش از هر زمان دیگراز یکدیگر متوقع‌اند. و آمادگی برآوردن توقع یکدیگر را ندارند. «لاراشلسینگر» مشاور خانواده در کتاب خود نامه‌ای هشدار دهنده از زنی را نقل می‌کند که از ۱۶ سالگی به روسپی‌گری اشتغال داشته است:
«اکثر مراجعینم مردانی متأهل بودند و بیش از نود درصد آنها حتی به من دست هم نزدند آنها به من پول می‌دادند تا کارهایی را که همسرانشان از انجام دادن آن سرباز می‌زدند برایشان انجام دهم. اشتباه نکنید به هیچ وجه در مورد روابط جنسی، صحبت نمی‌کنم، بلکه منظورم کارهایی نظیر گوش دادن به حرف‌هایشان، درست کردن نوشیدنی، روشن کردن سیگار، محبت و توجه کردن به آنان است.» 
البته چنین مشکلاتی در میان مردان نیز به وفور یافت می‌شود. زن و شوهر با وجود اینکه به هم علاقه‌مندند؛ اما راه ابراز علاقه را نمی‌دانند و از تحلیل شیوه‌هایی که طرف مقابل برای اعلام محبت و یا بیان مقصود خود به کار می‌گیرد، عاجزند. مرد به دلیل آنکه با روان‌شناسی زن آشنا نیست،گمان می‌کند که اگر همسرش خواسته‌هایش را صراحتاً بر زبان بیاورد هیچ مشکلی بوجود نخواهد آمد و زن نیز پیوسته از ضعف عاطفی و احساسی شوهر گلایه می‌کند.http://markazetaranom.com
ناکارآمدی روابط زن و شوهر در برقراری روابط خانوادگی و خویشاوندی نیز آثار خود را به وضوح نشان داده است. امروزه روابط خویشاوندی، بویژه ارتباط با خانواده‌ی شوهر تضعیف شده است و زنان بیشتر از گذشته احساس می‌کنند که خانواده همسر در زندگی آنان مداخله می‌کند. اینکه فرزندان رابطه‌ بهتری با خویشان مادری برقرار می‌‌کنند می‌تواند نشانگر دغدغه‌ی مادران در کنترل و جهت‌دهی ارتباط خانوادگی باشد؛ اما پدران کم‌تر نسبت به برقراری رابطه با طایفه‌ خود حساسیت دارند.
می‌توان گفت که همبستگی و ارتباطات قوی بر اساس احساس نیاز شکل می‌گیرد. هر چه احساس نیاز بیشتری به برخورداری از حمایت و هدایت دیگران داشته باشیم رابطه‌ی بهتری با آنان برقرار می‌کنیم و سعه‌ی صدر بیشتری در قبال ناملایمات رفتاری آنان نشان می‌دهیم. اگر تکنولوژی‌های جدید رسانه‌ای و اشتغال خارج از خانه، نیاز به هم صحبتی را در همسران کاهش دهد، آنان نیاز کمتری به ارتباط کلامی با یکدیگر احساس می‌کنند. در این فرض که زن و شوهر ببینند که مکانیزم‌های جدیدی، حمایت اقتصادی و معنوی آنان را بر عهده گرفته‌اند، کمتر به برقراری ارتباط با طایفه اقدام می‌کنند. در حقیقت تلقی این است که سرنوشت اعضای طایفه مانند گذشته به هم گره نخورده‌ است تا نیاز باشد به خاطر برقراری ارتباط هزینه‌ی قابل توجهی پرداخت شود. مشکل، زمانی بیشتر می‌شود که یکی از زوجین به برقراری ارتباط با طرف مقابل یا با خویشان خود در سطح بالاتری راغب باشد؛ اما از طرف مقابل پاسخ مساعدی دریافت نکند.
موضوع دیگری که در روابط زوجین بسیار تأثیرگذار می‌نماید، نگرش آنان نسبت به فرزندآوری و فرزندداری است. در دهه‌های اخیر، علاوه بر کم شدن تعداد فرزندان خانواده، فاصله سن ازدواج تا تولد اولین  فرزند نیز افزایش یافته است. با وجود آنکه فرزندان عامل مهمی در نشاط و استحکام روابط زوجین به شمار می‌روند، می‌توان این عامل را علت بخشی از ناسازگاری‌ها دانست. از سوی دیگر فرهنگ فرزندمحوری در کشور ما، می‌تواند آسیب زیادی به روابط زوجین وارد نماید با تولد فرزند توجه والدین، به ویژه مادر، بر فرزند متمرکز می‌شود و روابط زن و شوهری به حاشیه رانده می‌شود. بر خلاف گمان والدین، فرزندمحوری آثار سوئی بر ادب‌پذیری، حرف‌شنوی، مقاومت، سازگاری و استقلال فرزندان دارد. در حقیقت این همسران موفق‌اند که می‌توانند والدین خوبی برای فرزندان خود باشند.  روابط سرد زن و شوهر نیز خود عاملی برای توجه بیشتر به فرزندان می‌شود به گونه‌ای که از روابط عاطفی گرم و حسادت برانگیز پدر و دختر می‌توان احتمال داد که پدر از ارتباط با همسر احساس رضایت نمی‌کند. 
۵-۱- افزایش انتظارات
افزایش انتظارات دختران و پسران از ازدواج، از نکات دیگری است که تأثیر خود را بر روابط عاطفی زوجین آشکار می‌سازد. امروزه توقعات غیرواقع‌بینانه، عامل بسیاری از ناسازگاری‌ها و جدایی‌هاست. اینکه نظر سنجی سال ۱۳۸۳ نشان می‌دهد که ۴/۵۹ درصد مردان و ۵۵ درصد زنان بر ضرورت داشتن مسکن مستقل شخصی هنگام ازدواج تأکید کرد‌‌ه‌اند و تنها ۴/۳ درصد از مردان و ۸/۱ درصد زنان مسکن مستقل در خانه والدین را پذیرفته‌ و ۱/۹ درصد مردان و ۵/۱۶ درصد زنان هرچه پیش آید را خوش دانسته‌اند، اگر در مقایسه با واقعیت‌ها و امکانات موجود سنجیده شود، به وضوح نمایانگر فاصله‌ آرمان‌ها و واقعیت‌هاست و هرچه این فاصله بیشتر باشد میزان آسیب‌پذیری آنان از ناملایمات زندگی بیشتر خواهد بود  
تعهدات کاری و مالی بیش از حد که به خستگی جسمی و روحی می انجامد نیز پیامد دیگر افزایش سطح مطالبات از زندگی زناشویی است و حتی ممکن است زن و شوهر را به جایی برساند که عنوان کنند؛ بهتر بود، ازدواج خود را تا تأمین شدن انتظارات به تأخیر می انداختند. نظر سنجی پیش گفته نشان داده است که جوانان متأهل با توجه به مشکلات مربوط به تأمین مسکن نسبت به ایده‌آل‌های مسکن سخت‌گیرتر شده‌اند. آنها در این فرآیند به این نتیجه می‌رسند که اساسا نباید تا تأمین شدن حداقل‌های زندگی، از جمله مسکن، ازدواج می‌کردند چنین تجدید نظری در آرمان‌ها و انتقال آن به جوانانی که ازدواج نکرده اند هراس از ازدواج و تبعات آن را نیز، از جمله تأخیر در سن ازدواج افزایش می‌دهد. با افزایش انتظارات، زن و مرد نمی‌توانند سپاسگزار وضع موجود و زحمت‌های یکدیگر باشند و همواره با حالت طلبکاری با یکدیگر رابطه برقرار می‌کنند. امروزه زن و مرد، به ویژه شوهران از احساس عمیق ناسپاسی رنج می‌برند.  رسانه‌ها و برخی فعالان اجتماعی این ایده را ترویج می‌کنند که مردان باید با تمام توان در خدمت خانواده باشند و این شایستگی و حق زنان است که همسرانشان کاملاً در حدمت آنان باشند. وقتی چنین تصویری را به زنان منتقل می‌کنیم و انتظارات آنان را افزایش می‌دهیم، آسیب پذیری و رنجیدن آنان پس از برآورده نشدن انتظاراتشان بیشتر خواهد بود. (مرکز مشاوره ازدواج ترنم)
۲ـ علل و عوامل
در ضمن بررسی مشکلات، اجمالاً به برخی عوامل اشاره شد. اگر بخواهیم عوامل اصلی بروز مشکلات زناشویی و دوری از الگوی کارآمد ارتباطی را مورد بحث قرار دهیم می‌توانیم به عوامل زیر اشاره کنیم:
۱ـ۲ آرمان زدگی
آرمان‌ها موتور محرک انسان برای تغییر وضع موجودند، مشروط به آنکه آرمان‌ها قابل دسترسی بوده و یا دست کم به اهداف مرحله‌ای و قابل دسترس تبدیل شوند. اهداف مرحله‌ای مطابق با امکانات و استعدادهای واقعی «من» تعریف می‌شوند، تا تلاش« من» دسترسی به این اهداف را محقق سازد. تلاش برای دستیابی به این هدف هم اصولاً بر عهده‌ «من» است و دیگران صرفاً نقش مکمل یا کاتالیزور را ایفا می‌کنند. اگر فاصله‌ میان اهداف و واقعیت‌ها به قدری زیاد باشد که تلاش‌های «من» نتواند هدف را در دسترس قرار دهد و یا اهداف «من» بر اساس تلاش‌های متوقع از «او» ترسیم گردد، هدف دست نیافتنی، تلاش‌ها بیهوده و پیامد آن سرخوردگی، افسردگی و ایجاد تنش خواهد بود.
در فرهنگ اسلامی، خانواده مهم‌ترین نهاد و متعالی‌ترین سازه‌ اجتماعی است. این تفکر صحیح اگر به درستی مدیریت نشود و تبلیغات آرمان‌گرایانه، سطح انتظارات از ازدواج را بالاببرند این انتظار در جوانان ایجاد می‌شود که «او» باید «من» را خوشبخت کند در اینجا هدف از ازدواج خوشبختی است؛ اما اشکال مهم، آن است که خوشبختی «من»، در گرو امکانات و تلاش‌های « او» قرار می‌گیرد نه مرهون تلاش شخصی «من». علاوه بر این، اگر توجه کنیم که در جامعه‌ ایرانی فرهنگ مقایسه که گاهی از آن به «چشم و هم‌چشمی» و گاه «آبروداری» یاد می‌شود، بسیار قوی است و دختر و پسر در انتخاب همسر «سبک زندگی» خویش را  به نمایش می‌گذارند. الگوی انتخاب همسر در جامعه‌ ما نوعی ابراز وجود است که در فرهنگ مقایسه چشم و هم‌چشمی، واقع‌بینی و مصلحت‌سنجی را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. الگوی مادی سبک زندگی می‌تواند مصداق سعادت و خوشبختی را نیز به سعادت مادی که بالاترین سطح رفاه، شغل، روابط زناشویی، ارتباط طایفه‌ای و محلی است تفسیر نماید. حاصل ضرب آرمان زدگی و الگوی سبک زندگی در انتخاب همسر آن است که امروزه جوانان ما آرمان‌های خود، به ویژه اهداف مادی، را از ازدواج می‌خواهند. برخی کارشناسان معتقدند که فاصله آرمان‌ها و واقعیت‌ها در کشور ایران بیش از هر کشوری است. نتیجه آنکه دختر و پسر با ورود به زندگی مشترک با واقعیت‌هایی مواجه می‌شوند که با تصویر آرمانی آنان فاصله بسیار دارد و این خود نقطه‌ آغاز ناملایمات زندگی و اختلافات زناشویی است. در قشر فرهیخته و مذهبی نیز تطبیق آن چه گفته شد مشکل نیست. آنان تصویر آرمانی خود از همسر را در تهذیب اخلاقی، دانشوری علمی و نهایت حمایت‌گری از همسر می‌دانند بنابراین ازدواج با انسان معمولی جایزالخطا، با حداقل نمره‌ی قبولی را نمی‌پسندد.
نکته‌ حائز اهمیت آنکه لازم است زوجین سرمایه‌ی لازم برای دستیابی به اهداف ازدواج را خود فراهم آورند. امروزه دستگاه‌های تبلیغاتی به ما چنین القا می‌کنند که عشق بر اثر یک اتفاق حاصل می‌شود و «من» در انتخاب آن نقشی ندارم، حال آنکه برخی کارشناسان خانواده بر این عقیده‌اند که عشق عملی انتخاب‌گرانه است؛ به این معنا که این «من هستم» که تصمیم می‌گیرم، «او» را دوست بدارم و به «او» عشق بورزم.  بنابراین مسئولیت تأمین این سرمایه‌ زندگی (عشق) نیز بر عهده‌ی «من» است؛ اما به ما آموخته‌اند که باید «او» به گونه‌ای باشد که عشق برای «من» حاصل شود. در این صورت اقدامی برای گرمی زندگانی و دستیابی به خوشبختی توسط «من» انجام نمی‌شود.
نتیجه آن که آرمان‌های بلند پروازانه، مقدورات اندک و تلاش‌هایی که انجام نمی‌شود «من» را از دستیابی به خوشبختی و زندگی زناشویی رضایت‌مندانه و ثمربخش باز می‌دارد. 
۲ـ۲ تغییر نگاه به ازدواج، خانواده و طلاق
در جامعه‌ ایرانی ازدواج روش طبیعی و صحیح ادامه زندگی بود که اقدام نکردن به آن به معنای وجود نقص جسمی و روانی یا مشکلاتی خاص در شرایط فردی و خانوادگی تلقی می‌شد و خانواده نهادی مقدس بود که گرچه بر اساس انتخاب شکل می‌گرفت اما استمرار آن بر اساس احساس مسئولیت در قبال همسر و در مقابل طایفه بود. واژه‌ی «صبر»، «سازش» و «مسئولیت» از مهم‌ترین واژه‌هایی است که می‌تواند ویژگی‌های خانواده ایرانی را نشان دهد. از قضا رضایت‌مندی و لذت از روابط خانوادگی در گذشته، با وجود مشکلات اقتصادی و موانع دیگر بیش از امروز بود. امروزه ازدواج به یکی از گزینه‌های پیش رو، نه روش طبیعی حیات عزت‌مندانه و بهترین انتخاب پیش رو تبدیل می شود و خانواده نیز به تدریج از نهادی مقدس و مورد احترام که به خاطر حرمت آن تمایلات فردی تحت‌الشعاع قرار می‌گرفت، به نهادی تبدیل می‌شود که به منظور دستیابی هرچه بیشتر به شادکامی فردی تشکیل می‌شود و جوانان کمتر تمایل دارند که از خواسته های خود به نفع خانواده بگذرند. تحول در این نگاه به تغییر مناسبات خانوادگی و افزایش تنش‌ها و مشکلات می‌انجامد. از سوی دیگر طلاق که در گذشته «عملی ناروا»، «انتخاب آخر» و «از سر ناچاری» بود، رفته رفته به یکی از گزینه های پیش رو، در عرض گزینه‌های دیگر، تبدیل می‌شود و همسران با مواجه شدن با مشکلات با جدیت بیشتری به آن می‌اندیشند.
۳ـ۲ ویژگی‌های عصر ارتباطات
در جامعه سنتی، ارتباطات غالباً از دو ویژگی‌ «پایداری» و «مبتنی بر شناخت بودن» برخوردارند. بیشتر ارتباطات با همسایگان، اهل مسجد، کسبه‌ محل و خویشاوندان است که شناخت نسبتاً زیادی از یکدیگر دارند و در طول زمان ارتباط خود را حفظ می‌کنند. ویژگی‌ ارتباط در عصر جدید، تکثر، ناپایداری و نبود شناخت کامل از طرف ارتباط است. در فضای اجتماعی با افراد زیادی سروکار داریم که آنها را نمی‌شناسیم و در فضای مجازی ارتباطات افزون‌تر اما مرتبطان ناشناس‌تر شده‌اند. در جامعه‌ سنتی به‌طور طبیعی با افرادی وصلت می‌کردیم که اختلاف طبقاتی چندانی با ما نداشته و آنها را تقریباً به طور کامل می‌شناختیم. در این فضا ازدواج‌ها که با همسایگان یا خویشان صورت می‌گرفت تا حدود زیادی از خطر عدم سازش مصون بود. از سوی دیگر زن و شوهر در زندگی خانوادگی با کسانی سروکار داشتند که اگر رفاه اقتصادی آنان را می‌دیدند به مشکلات خانوادگی آنان هم تا حدودی وقوف داشتند و به برداشتی نسبتاً واقعی از زندگی آنان می‌رسیدند. این موضوع خود در الگوبرداری زن و مرد از آن‌ها تأثیر داشت؛ اما امروزه با چهره‌هایی بزک کرده و با ظاهر شادمان و با خانواده‌هایی متمول مواجه هستیم و آرزوی همسانی با آنان را داریم بدون آنکه واقعیت حال آنان بر ما معلوم باشد. در این فضا، احتمال اغفال شدن و الگوبرداری غیر واقع‌بینانه از دیگران افزایش می‌یابد.
۴ـ۲ ضعف نظام آموزشی رسمی و غیررسمی
در عصر کنونی قواعد زندگی چه از نظر حقوقی، چه به لحاظ اخلاقی و چه از بعد مهارتی برای زوجین نامعلوم است. درهم‌آمیختگی فرهنگ بومی، دینی و مدرن، کناره‌گیری خانواده از ایفای مسئولیت خود در مهارت‌آموزی زندگی به فرزندان و ضعف نهادهای فرهنگی در ارائه سامان‌مند آموزه‌ها و مهارت‌ها، زن و مردی را که می‌خواهند بر اساس اسلوبی صحیح در کنار یکدیگر زندگی کنند، سردرگم کرده است. می‌توان اذعان نمود که تبلیغات دینی ما، حتی تبلیغات حوزوی، خانواده محور نیست و نتوانسته است نظام روابط زناشویی از نگاه اسلام را به درستی ترویج نماید. رسانه‌های رسمی نیز دو مشکل عمده‌ دارند؛ اول آنکه در روابط خانوادگی صرفاً بر اخلاق تکیه می‌کنند و جایگاه‌ها و مناسبات حقوقی زوجین را به وضوح شفاف نمی‌کنند و دوم آنکه آنچه به نام مشاوره‌‌های خانوادگی ارائه می‌شود بیشتر با الگوی زیست مدرن همسان است تا همزیستی اسلامی؛ از این رو نمی‌تواند تفاوت‌ نقش‌ها و ارزش‌های جنسیتی را تبیین و از کارآمدی آن دفاع نماید. به جرات می‌توان گفت که آنچه آثار برخی مشاوران غربی از جمله نویسندگان کتاب‌‌های «هفت عادت خانواده‌های کامروا»، «قدرت زن» و «زن کامل» به مخاطب القاء می‌کند از آنچه از رسانه‌های رسمی نظام بیان می‌گردد به الگوی همزیستی اسلامی نزدیک‌تر و برای کارآیی و رضایت‌مندی زوجین کارآمدتر است.
سیاست‌های حاکم بر نظام آموزش رسمی نیز به دلیل آنکه مناسبت‌های جنسیتی (ویژگی‌های زن و مرد و نقش‌های جنسیتی) را نادیده می‌گیرد، در خدمت مصالح خانواده نیست، به علاوه تلاش‌هایی که در دولت اصلاحات به منظور آموزش‌ حقوق به دختران دبیرستانی انجام شد، بیشتر زمینه‌ساز تخاصمات زوجین بود و مطالبات آنان نسبت به یکدیگر را افزایش می‌داد.http://markazetaranom.com
در اینجا نباید از تأثیرات فرهنگی ساختارهای حقوقی نیز غافل شد. اصلاحاتی که در دو دهه‌ی اخیر در موارد حقوقی انجام شده است، شاید بتوان از تک‌تک مواد آن فی‌الجمله دفاع نمود؛ اما در کلیت خود، به سمت تحکیم فرهنگ مدرن؛ یعنی ترسیم نقش‌های برابر و تضعیف کانون اقتدار در خانواده بوده است. چنانکه روند دادرسی در دعاوی خانوادگی نیز علاوه بر تشدید مشکلات خانوادگی، در سلوک زوجین نسبت به یکدیگر نیز تأثیر می‌گذارند.
در سالیان اخیر مرکز امور زنان و برخی نهادهای دیگر اقدام به برگزاری دوره‌های مهارتی برای خانواده‌ها کرده‌اند این اقدام گرچه نقطه آغاز خوبی است؛ اما تا زمان تأمین اساتید و متون مورد نیاز و روشن شدن دقیق‌تر سیاست‌ها و اصول حاکم، فراگیر شدن برنامه‌های آموزشی و برخورداری از روش‌های ترویجی کارآمدتر، مسیری طولانی در پیش رو خواهد داشت.
۵ـ۲ تحول در الگوی سبک زندگی
سبک زندگی مجموعه‌ای است از نگرش‌ها، ارزش‌ها، شیوه‌های رفتاری، حالت‌ها و سلیقه‌ها در هر موردی، از موسیقی تا هنر تا مصرف کالا، دکوراسیون منزل و سبک‌ معماری، که افراد و گروه‌ها به وسیله آن هویت خود را از دیگران متمایز می‌سازند. در بسیاری از موارد عناصر یک سبک زندگی به شکلی کنار یکدیگر جمع می‌شوند و تعدادی از افراد در یک نوع سبک زندگی مشترکاتی پیدا می‌کنند تا بر آن اساس از دیگران متمایز شوند. چگونگی انتخاب مصرف کالاها و چگونگی گذران اوقات فراغت از مهم‌ترین نمودهای سبک زندگی است. 
تحولات «سبک زندگی مدرن» در اروپا، امری تدریجی بوده است که طی چند صد سال از (رنسانس تا امروز) شکل گرفته؛ اما فراگیری سبک زندگی مدرن از نیمه‌ی دوم قرن بیستم آغاز شده است. مهم‌ترین نمودهای تحول در سبک زندگی عبارت‌ بودند از:
۱- فراگیری تلویزیون در اروپا از دهه‌ی ۱۹۶۰ که به تغییرات اساسی در گذران اوقات فراغت از فعالیت‌های گروهی به شکل فردی و به خانه نشینی مردم انجامید. 
۲- ظهور کودک‌سالاری از دهه‌ی ۵۰ که به موجب آن خردسالان به داشتن آزادی بیشتر و بزرگسالان به مدارا و توجه بیشتر به فرزندان تشویق می‌شدند، اسباب‌بازی به کالای مصرف عمومی تبدیل گردید و پارک‌ها محل بازی کودکان شد.
۳-  انقلاب جوان از دهه‌ی ۱۹۶۰ که نشانگر آن بود که کودکان آزاد دهه‌گذشته به نوجوانان و جوانان لذت‌جو، آزادی‌طلب و ماجرا‌جویی تبدیل شده‌اند که به دنبال سبک موسیقی، لباس، مد، ورزش و الگوهای مورد نظر خود که برای بزرگسالان قابل درک نیست، می‌روند.
۴-  حاکمیت زنان از دهه۱۹۶۰ که نتیجه‌ پیشرفت‌های تکنولوژی در لوازم خانگی و رواج غذاهای آماده در رستوران‌ها و سوپرمارکت‌ها بود و اوقات فراغت زنان را افزایش و ذائقه‌ آنان را تغییر می‌داد.
۵-  انقلاب مسکن از دهه‌ی ۱۹۵۰ که به توسعه‌ صنعت دکوراسیون، برداشته شدن دیوارها و اُپن شدن اتاق‌ها، اشکال و قواعد هندسی و رنگ‌های متنوع در نماسازی انجامید و ظهور جریان‌های هنری در موسیقی، ادبیات، سینما و هنرهای دیگر که بر ساختارها، مرزها، تابوها، قواعد و آیین‌ها می‌شورید، از عوامل مؤثر در فراگیری سبک زندگی مدرن بود.   
در سبک زندگ مدرن، مفهوم «مد» جایگاه کلیدی داشته و بسیاری از انتخاب‌ها بر اساس مد تعریف می شود. در اینجا این نیازهای واقعی نیستند که انتخاب‌ها را ارزشمند می‌کنند بلکه ارزش‌های جدید هستند که نیاز می‌آفرینند و البته در این میان، نوسازی شهری، تضعیف شبکه‌های سنتی همسایگی و خویشاوندی و تأثیرات نظام آموزش رسمی، رسانه‌ها که به ترویج فردگرایی می‌پردازند و سبک زندگی مدرن را فراگیر می‌کنند غیر قابل انکار است. 
البته فراگیری الگوی سبک زندگی مدرن در کشور ما با خواستگاه‌ غربی آن دارای نقاط افتراقی است. به این شکل که در ایران، سبک زندگی مدرن مبتنی بر پیشینه‌ چهار قرن تحولات پس از رنسانس نیست و در حالی در کشور گسترش می‌یابد که سنت و دین هم تاثیرات عمیق خود را در مناسبات خانوادگی و اجتماعی برجای می‌گذارند بنابراین در ایران شاهد بروز برخی بی‌قاعدگی‌ها و آشفتگی‌های ناشی از تأثیرات ناهمسوی مدرنیسم، سنت و دین هستیم، بویژه در خانواده‌هایی که ضمن اصرار بر حفظ سنت‌ها و آموزه‌ها و آیین‌های شرعی، شیفته‌ سبک زندگی جدید شده‌اند. از سوی دیگر در کشور ما نمودهای تحول در سبک زندگی در مصادیق خاص این جامعه‌ را می‌توان یافت. میزان و نوع جهیزیه‌ دختران، داشتن ملک شخصی، میزان مهریه، سبک مسافرت‌های مذهبی، مجالس عروسی، آرایش زنان به ویژه در مراسم رسمی، تشریفات و در میهمانی‌ها‌ی خانوادگی و مواردی از این دست، نمایانگر الگوهایی از سبک زندگیست که افراد و خانواده‌ها آن را وسیله‌ای برای ابراز وجود و هویت‌یابی قرار می‌دهند. اگر شیوع فرهنگ مقایسه و آبروداری را نیز بر این دو مورد افزوده ‌شود می‌توان، بر این اساس، بسیاری از مشکلات در روابط زن و شوهر را توضیح داد: دختران و پسران ما در خانواده‌های فرزندسالار پرورش می‌یابند که تمرکز اصلی خانواده‌ بر رفاه و پشتیبانی از فردیت فرزند است. در این خانواده‌ها «حمایت» از «هدایت»  و «نظارت» پراهمیت‌تر تلقی می‌شود. به همین دلیل فرزندان ما برای عضویت در گروه‌ خانوادگی یا اجتماعی تربیت نمی‌شوند، کم تحمل و زودرنج‌اند و نمی‌توانند با شرایط مختلف سازگار شوند و در برابر ناملایمات واکنش سازنده نشان دهند. دستگاه‌های تبلیغاتی، با ورود فرزندان به مرحله نوجوانی، آنان را بیش از گذشته به لذت‌محوری و خودبینی سوق می‌دهند و رقابت آنان برای ابراز وجود در قالب‌های مختلف بروز می‌کند. تأثیر تحول سبک زندگی جوانان در ازدواج را می‌توان به وضوح از توجه به شغل، مسکن، پرستیژ و خانواده به مثابه‌ ابزاری برای تفاخر بر دیگران دریافت. پس از ازدواج نیز انتظار حفظ پرستیژ در روابط خانوادگی ادامه می‌یابد، از این جا می‌توان دریافت که چرا جوانان ما با توقعات بسیار وارد زندگی زناشویی می‌شوند، تحمل کمتری در مقابل مشکلات دارند و اصولاً برای زندگی گروهی پرورش نیافته‌ و آماده نیستند.
غلبه منسک‌گرایی در روابط خانوادگی نیز از عناصر تغییر در سبک زندگی ایرانیان است. سرمایه‌گذاری خانواده بر مناسک خانوادگی از جمله جشن سال تحویل، جشن تولد همسر و فرزندان، مجالس ختم و شادی، بیش از آنکه سبب تقویت ارتباطات زناشویی، خانوادگی و دوستانه باشد، مشکلی نمادین به خود گرفته است. از قضا تأثیر پذیری منسک‌گرایی از فرهنگ مقایسه بر «ملاحظات» دوستانه و خانوادگی می‌افزاید و برآمدن از پس این مراسم یا شرکت در آن را به یکی از دغدغه‌ها و دردسرهای خانواده، باری اقتصادی بر دوش شوهر و باری روانی برای همسر، تبدیل کرده است. متأسفانه فرهیختگان و مشاوران متدین هم به استناد برخی آموزه‌های روایی، بر مناسبات موجود صحه می‌گذارند؛ حال آنکه روایات، ناظر به شکل دیگری از مناسباتند که برآیند آن افزایش صمیمیت و همیاری خانوادگی است، نه مناسباتی که نتیجه آن افزایش بار اقتصادی و مشکلاتی در روابط زناشویی و خانوادگی باشد.http://markazetaranom.com

6ـ۲ مشکلات عصبی
فشار عصبی ناشی از تعدد شغل در مردان است که ناشی از کاهش قدرت خرید و افزایش تقاضای مصرف است، ویژگی دیگر این عصر، فشار مضاعف در زنان که معلول انجام نقش‌های ناهماهنگ اجتماعی و خانوادگی است، سیستم تغذیه نامناسب که توانمندی جنسی را کاهش و استرس را افزایش می‌دهد، آلودگی صوتی، تنوع ارتباطات حقیقی و مجازی از دیگر ویژگی‌های عصر جدید به حساب می‌‌آیند که همه این ویژگی‌ها، تمرکز و حوصله را کاهش داده، و آستانه تحمل‌پذیری خانواده را تغییر داده‌اند و روابط زناشویی را لغزنده و پراسترس نموده‌اند.
۳- چالش‌ها و امیدها
اگر پژوهش‌های میدانی، تحولات خانواده در دهه‌های اخیر و ملاحظه‌ جوامع غربی به عنوان نمونه‌هایی که در جامعه‌های دیگر کم‌و‌بیش و با فاصله‌ی زمانی چند ساله‌ یا چند دهه مشابه‌سازی می‌شوند، را ملاک تشخیص چالش‌ها و مسائل پیش رو بدانیم، نگرانی از وضعیت خانواده به ویژه روابط زوجین، زائدالوصف خواهد بود. با توجه به نظام تعلیم و تربیت رسمی و غیررسمی کشور، اگر بپذیریم که فرزندان امروز زوج‌های فردا هستند می‌توان حدس زد که در آینده میزان سازگاری و کارآمدی زوجین در روابط خانوادگی بیش از وضع موجود آسیب خواهد دید. کوچک شدن ابعاد خانواده و کم شدن تعداد فرزندان، نشان‌دهنده این است که در آینده زوجین خویشان کمتری دارند و میزان ارتباطات فامیلی و به تبع آن میزان حمایت‌ها و هدایت‌ها کاهش خواهد یافت. رسانه‌های رسمی و غیررسمی نشان می‌دهند که الگوی سبک زندگی به سمت فردگرایی و شادکامی می‌رود و بنابراین احساس تعهد و وابستگی‌های گروهی کاهش خواهد یافت. نظام کارشناسی، به ویژه در حوزه مشاوره و روان‌شناسی، این پیام را می‌دهد که آموزه‌های کارشناسان خانواده، بیش از گذشته در مسیر گسترش سازش‌پذیری بر اساس فرهنگ فردمحور و لذت‌جو قرار خواهد گرفت و آنان تصویری از زندگی خانوادگی مبتنی بر برابری نقش‌ها، استقلال در عملکرد و دموکراسی در امور مشترک را ارائه خواهند نمود.
دستگاه قانونگذاری با تأثیرپذیری از جو حاکم و فشارهای بین‌المللی سعی خواهد کرد اصلاحات قانونی و آئین دادرسی را در همین مسیر اعمال نماید. به نظر می‌رسد مسیر اصلاح قوانین در کشور، جاده‌ای یک طرفه است که فضای احساسی و فشار روانی بخشی از جامعه اجازه بازگشت به مسیر مصالح عمومی را به قانونگذار نمی‌دهد. نهادهای مدیریتی و تصمیم‌گیری نیز به دلیل ضعف کارشناسی، کم و بیش در همین مسیر گام می‌نهند. چنانکه هم‌اکنون نیز برخی طرح‌های در دست بررسی که به نام حمایت از خانواده پیگیری می‌شود، ضد آن را نتیجه خواهد داد. 
در نقطه‌ مقابل، ظرفیت‌ها و امکانات موجود در جامعه‌، می‌تواند امیدها را برای دستیابی به وضعیتی مطلوب همچنان پررنگ نگاه دارد. خانواده ایرانی گرچه از ضربه‌های پی‌درپی تحولات گیج است و به تحلیل کاملاً روشن و تفصیلی از وضعیت موجود و آینده‌ پیش رو نرسیده است؛ اما رفته رفته خود را بازمی‌یابد. این نگرانی‌ها زمینه مناسبی است تا با ارائه‌ تحلیل‌های جامع بتوان تصویری روشن از تحولات را به خانواده‌ها ارائه نمود و آنان را برای تغییر وضعیت بسیج کرد. زنان و مردان ما کمتر از گذشته گرفتار برخی تعصبات و جزم‌اندیشی‌های ناروا هستند و به برخی از نیازهای یکدیگر بیش از گذشته توجه می‌کنند و به حل مشکلات اهمیت می‌دهند. علاوه بر این، آنان زمینه‌های بیشتری برای مطالعه و دریافت علمی واقعیت‌ها دارند. اگرچه فرهنگ احساسی در جامعه ایرانی، در جای خود مشکلاتی ایجاد می‌کند؛ اما می‌توان خانواده‌ها را در همین بستر حساس نمود و دستگاه‌های تبلیغی را سازمان‌دهی کرد. تأثیرپذیری خانواده ایرانی از فرهنگ دینی زمینه‌ای فراهم می‌کند که به راحتی می‌توان تعارض سبک زندگی مدرن را با آموزه‌های دینی تبیین و خانواده‌ها را هوشیار ساخت. از سوی دیگر تجربه ناموفق لیبرالیسم و فمینیسم که با ظهور و تقویت جریانات خانواده‌گرا همراه بوده، نشانگر آنست که می‌توان بخشی از این تجربه‌ها را به کار گرفت، چنان‌که ترجمه بخشی از این آثار به زبان فارسی و اظهارات تعدادی از کارشناسان و مدیران نشان‌دهنده آن است که جریان خانواده‌گرا، که آثار خود را بیش از هر چیز در روابط زوجین نشان می‌دهد در حال شکل‌گیری بوده و به تدریج در حال انسجام است. تشکیل کارگروه‌ ملی خانواده و شرکت تعدادی از وزرا و نمایندگان نهادهای حوزوی و کارشناسی نیز می‌تواند امید به سازمان یافتن فعالیت‌های خانواده محور را تقویت کند؛ چنان‌که توجه مسئولان نظام آموزشی به عنصر جنسیت و تدوین کتب درسی نیز پیامی آشکار دارد.
۴ـ بایسته‌ها
از آنچه در بررسی علل و عوامل تحول در روابط زوجین گفته شد این نتیجه بدست آمد که تحول در ساختارهای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی بیشترین سهم را در موضوع مورد بحث داشته‌ است. البته از این نکته نباید نتیجه گرفت که تنها راه اصلاح وضعیت موجود، تحول در ساختارهاست. اگرچه ساختارها تأثیر تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری وضعیت جدید داشته‌اند؛ اما نباید حل مسئله را به راه حل‌هایی درازمدت و گاه غیرمقدور موکول نمود که نتیجه‌ عملی آن اذعان به چاره نداشتن در وضعیت موجود و پذیرش تسلط آن باشد. نظام تربیتی اسلام بر اراده آزاد انسان‌ها مبتنی شده و فرد را نسبت به وضعیت خود مسئول شمرده است. با توجه به این نکته باید به دنبال رویکردی باشیم که در آن هم بر اصلاحات کلان فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی و هم بر نقش فرد در اصلاح سرنوشت خود و ضرورت آگاهی‌بخشی به فرد تأکید شود. از این رو می‌توان بایسته‌ها را در چند محور زیر مورد بحث قرار داد.(مرکز مشاوره ازدواج)
۱ـ۴ حوزه‌ پژوهش
در حال حاضر چند پرسش اساسی پیش روی جامعه علمی و کارشناسی کشور است که پاسخ‌گویی به آن پیش‌شرط اصلاح عینی روابط زن و مرد در خانواده است:
الف: آیا می‌توان برای جوانان ایرانی الگوی جدیدی از سبک زندگی طراحی نمود که همزمان آموزه‌های دینی، دستاوردهای مثبت و سازنده بشری و ویژگی‌های جامعه‌ی ایرانی را بازتاب دهد و زمینه مساعدی برای همزیستی زن و شوهر در خانواده ایجاد نماید؟
ب: مسئولیت‌ نظام اسلامی در اصلاح ساختارهای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی بر اساس الگوی خانواده‌گرا چیست و اصول و سیاست‌های خانواده‌گرایانه حاکم بر اصلاحات کلان کدامند؟
ج: چگونه می‌توان مطالبات جوانان ایرانی را به سمت شکل‌گیری خانواده‌ی اسلامی و افزایش سازگاری و کارآمدی زوجین، مدیریت نمود؟
د: الگوی همزیستی زناشویی که بر اساس نگاه دینی دو عنصر کارآمدی و رضایت‌مندی را بر اساس نگاه دینی مورد توجه قرار دهد کدام است؟
ه: شیوه‌ زندگی متمدنانه‌ در عصر حاضر، در این فرض که به هر دلیل اصلاح ساختارها ممکن نباشد چیست و چگونه می‌توان در این مسیر سنگلاخ به گونه‌ای زیست که هم آموزه‌های اسلامی را در حد مقدور مورد توجه قرار داد و هم از تعارضات ناشی از اقتضائات زندگی مدرن و زیست اسلامی تا حد مقدور، جلوگیری نمود. به عنوان مثال در این فرض که آموزه‌های دینی مرد را موظف به اعمال مدیریت می‌کند و آموزه‌های مدرن و ساختارهای موجود این مدیریت را تضعیف و بر برابری نقش‌ها اصرار می‌کند، چه شیوه‌ای برای سلوک خانواده باید برگزید که کم‌ترین تنش و بیشترین کارآیی را داشته باشد؟
و: با توجه به این‌که در عصر جهانی‌شدن، بیش‌ترین مقاومت‌ها از سوی کلونی‌ها و مجتمع‌ها مشاهده می‌شود، چگونه می‌توان از خانواده‌های ایرانی اجتماعاتی را تشکیل داد که هسته‌های مقاومت کارآمدی در برابر تغییر سبک زندگی و تحولات فرهنگی باشند، هویت دینی و ملی خود را حفظ کنند و کارآمدتر شوند؟ در این زمینه آشنایی با تجربیات گروه‌ها و هسته‌های خانواده‌گرا در کشورهای مختلف مؤثر خواهد بود. برخی از این گروه‌ها به منظور مقاومت سازنده فعالیت‌های مهمی انجام داده‌اند. به عنوان نمونه می‌توان به جریان آموزش در خانه، در آمریکا از دهه‌ی ۱۹۷۰ اشاره کرد. والدین آمریکایی به منظور انتقال ارزش‌های مورد نظر خود به فرزندان، آموزش آنان را در خانه بر عهده گرفته‌اند. هم‌اکنون تعداد چنین افرادی که در خانه آموزش می‌بینند به ۲ میلیون نفر رسیده و آنان مقامات دولتی را مجاب کرده‌اند که قوانینی برای به رسمیت شناختن این آموزش‌ها تدوین کنند. نتایج خیره‌کننده‌ است و بسیاری از این افراد جزو موفق‌ترین دانش‌آموزان هستند. این افراد برای سومین سال پیاپی در آزمون کالج آمریکا (Act) رتبه‌های بالاتری از همسالان خود کسب کرده‌‌اند. والدین اظهار کرده‌اند که این آموزش آنان را قادر می‌سازد که زندگی صحیح را به فرزندانشان آموزش دهند و آنان را به مذهب هدایت کنند.  بومی‌سازی چنین تجربیاتی می‌تواند خانواده‌ی ایرانی را در تربیت فرزندانی که در آینده روابط زناشویی و اجتماعی موثری داشته باشند، توانمند ‌سازد.
۲ـ۴ حوزه آموزش و تبلیغ
مسئولیت‌ آموزش‌های مربوط به روابط زن و شوهری بر عهده‌ نهادهای رسمی و غیررسمی از جمله آموزش و پرورش، حوزه‌های علوم دینی و نهادهای تبلیغی، سازمان‌های مردم‌نهاد و خانواده‌ها سنگینی می‌کند. آموزش تفاوت‌های روان‌شناختی زن و مرد با هدف تعدیل انتظارات و ارائه تصویری واقعی از جنس مخالف، از جمله این موارد است. ارائه مبحث خانواده در اسلام مشتمل بر اهمیت و جایگاه خانواده، مسئولیت‌ اعضا در قبال استحکام و کارآیی خانواده، انتظار از ازدواج، نقش‌‌های جنسیتی در خانواده و اخلاق و حقوق خانواده هم از موارد قابل ارائه است. سیاست حاکم بر ارائه این آموزش‌ها یا بدین شکل است که حقوق زنان در متن آموزشی مردان و حقوق مردان در متن آموزشی زنان در نظر گرفته می‌شود تا هر جنس را با تعهدات خود نسبت به جنس مخالف آشنا سازد و یا آن که در کنار آموزش‌های حقوقی آموزش‌های اخلاقی را نیز در نظر می‌گیرد تا از تأثیرات منفی آن بکاهد. به عنوان مثال آموزش حق نفقه، صرفاً حداقل‌های انفاق را تعیین می‌کند؛ اما آموزه‌های اخلاقی و تربیتی به بحث تأثیر مثبت سخاوت‌مندی مرد در برخورداری از ثواب الهی و پویایی خانواده می‌پردازد.
مهارت‌های همسریابی، چگونگی تفاهم بر سر زندگی مشترک قبل از ازدواج و موضوعات مهمی که قبل از شروع زندگی باید بر آن‌ها تفاهم نمود، مهارت ارتباط با خانواده همسر و خانواده خود پس از ازدواج، مهارت مواجهه با بحران‌های زندگی از جمله بی‌کاری، فقر، خشم، مهارت‌های اقتصادی و حوزه درآمدزایی، مصرف و نگه‌داری اموال، از جمله مواد آموزشی است که البته باید برحسب جنسیت تفکیک گردد.
در موارد فوق، سیاست‌های حاکم بر نهادها متفاوت اما هماهنگ با نهادهای دیگر است و با توجه به سن، جنس، وضعیت فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی مخاطب، قابلیت انعطاف دارد. در اینجا مسئولیت حوزه‌های علمیه تبیین سیاست‌های خانواده محور حاکم بر تبلیغ است چنان‌که شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز مسئولیت تدوین سیاست‌های جنسیتی و خانواده محور حاکم بر نظام آموزشی، اشتغال، تبلیغ  و پژوهش را بر عهده دارد. مسئولیت دیگر، حوزه‌ها‌ی علمیه، ورود به عرصه تبلیغ کاربردی و مهارتی است؛‌ چرا که در میان‌مدت نمی‌توان انتظار داشت که نهادهای دیگر، مهارت‌آموزی بر اساس آموزه‌های دینی را دنبال کنند. ایجاد رشته‌های مطالعات خانواده به منظور تربیت کارشناسان و مبلغان کارآمد نیز مسئولیتی بر دوش حوزه‌های علمیه است که پیش‌نیاز آن، تشکیل و غنی‌سازی گروه‌های پژوهشی خانواده است. پس از تربیت اساتید فن و تدوین متون درسی و کمک‌درسی مورد نیاز، می‌توان به برگزاری موفقیت‌آمیز این دوره‌ها در دانشگاه‌ها نیز امیدوار بود.
نکته بسیار مهمی که باید به عنوان اصل حاکم بر آموزش و تبلیغ مورد توجه قرار گیرد توجه به مسئولیت خانواده در قبال پرورش فرزندان و آماده‌سازی آنان برای ورود ثمربخش به زندگی مشترک است. در دهه‌‌های اخیر خانواده بار اصلی تربیت را بر دوش رسانه‌ها و نهادهای رسمی نهاده و خود را تا حدودی معاف کرده است. باید برای خانواده‌ها این موضوع به عنوان یک باور تلقی شود که مسئولیت‌ اصلی آموزش و تربیت اخلاقی و مهارتی فرزندان بر عهده‌ی آنان است و هیچ زمانی چون امروز که فرزندان و جوانان در معرض آماج تهدیدهای فرهنگی و اخلاقی‌اند، نیاز به حضور فعال والدین احساس نشده است و غلبه‌ کارکرد رفاهی خانواده بر دیگر کارکردها می‌تواند مخاطره آمیز باشد. باید این مطلب مهم را یادآور نمود که تربیت توسط نهادهای مدرن مزایای کامل تربیت در خانواده را نخواهد داشت و باید با احساس مسئولیت، ارتباط با نهادهای دینی و افراد دلسوز و مطلع، مسئولیت تاریخی خود را به انجام رسانند.
۳ ـ ۴ـ حوزه قانونگذاری و برنامه‌ریزی
از آنجا که بسیاری از سیاست‌ها، قوانین و برنامه‌‌ها به تقویت فردگرایی و تضعیف نهاده خانواده منجر شده است، باید «خانواده‌محوری» به عنوان یک اصل بر سیاست‌ها، قوانین و برنامه‌ریزی‌ها حاکم باشد و این پرسش پیش روی نهادهادی مسئول باشد که چگونه می‌توان فضا، اعتبار و امکانات لازم را برای تقویت روابط زناشویی و کاهش تنش‌ها فراهم نمود؟ به عنوان مثال در این فرض که اطاله‌ دادرسی در پرونده‌های طلاق و برخی سهل انگاری‌ها در مسیر دادرسی منجر به نارضایتی زوجین و افزایش تنش‌ میان آنان می‌گردد، می‌توان با احیای داوری تحکیم و تدوین ضوابط مربوط، طرفین را به راه‌هایی که با رضایت خاطر طرفین و سرعت بیشتری همراه است و انطباق بیشتری با فتوای مرجع تقلید آنان دارد، راهنمایی کرد. با وجود آن‌که در برخی کشورهای غربی قانونگذار رجوع به دادگاه‌های مشابه با داوری تحکیم در فقه شیعه را پذیرفته است، عدم اقدام قانونگذار ایرانی در این زمینه موجب تعجب است به راستی در این فرض که شریعت اسلامی بر قاعده‌مندی و اخلاقی شدن فرآیند طلاق، به منظور افزایش احتمال بازگشت به زندگی و کاستن از پیامدهای طلاق بر فرزندان، تاکید کرده است دادرسی در کشور ما تا چه حد در خدمت مصالح زوجین و خانواده آنان بوده است؟
۴-۴- گروه‌های مردمی
سازمان‌های مردم‌نهاد می‌توانند نقش مهمی در بازسازی روابط زوجین ایفا کنند. برخلاف جامعه ما که فعالیت‌های این سازمان‌ها سیاسی یا کم اثر تلقی می‌شود، در برخی کشورها گروه‌های مردمی از مهم‌ترین نهادهایی هستند که در زمینه آموزش و توانمندسازی فعالیت می‌کنند. در اینجا به طور مشخص بر ضرورت تشکیل دو نهاد غیر دولتی تأکید می‌شود. 
۱-  انجمن پژوهشگران خانواده که مسئولیت اصلی آن پاسخ به پرسش‌های پیش گفته، پرورش نیروی انسانی فرهیخته و تدوین متون مورد نیاز است.
۲-  انجمن خانواده‌گرایان که می‌تواند صدها هزار نفر از جوانان متأهل و مجرد را به عنوان عضو در خود جای دهد. مسئولیت اصلی این گروه، آموزش دختران و پسران به منظور ورود به زندگی مسئولانه، مدیریت مطالبات جوانان و ارائه سبک زندگی صحیح و آموزش‌های حقوقی و اخلاقی و مهارت‌های زندگی به آنان پس از ازدواج است. در عین حال چهار کارکرد، دیگر این انجمن، در صورت فراگیری آن نیز بسیار قابل توجه است. اولین کارکرد این انجمن تدوین مرام‌نامه است که در آن نگاه به خانواده، مسئولیت‌های دختران و پسران، انتظارات و تعهدات آنان بیان می‌شود، عضویت جوانان در این انجمن‌ها، خود به منزله پذیرش مفاد مرام‌نامه و شناخت اولیه دیدگاه‌های جوانان عضو انجمن است که می‌تواند افراد هم‌فکر را به ازدواج با آنان ترغیب کند. به طور مثالً اگر پذیرش سرپرستی مرد در حوزه‌های تعریف شده و مسئولیت‌های زن در قبال وی و تعهدات مرد در قبال خانواده به صراحت در مرام‌نامه آمده باشد، عضویت دختران و پسران در این انجمن‌ به معنای آمادگی آنان برای ازدواج بر اساس پذیرش چنین تعاریف و مسئولیت‌هایی است. دومین کارکرد آن است که تقویت این انجمن می‌تواند هویت گروهی ایجاد نماید که هم به افراد انگیزه‌ فعالیت بیشتر دهد و هم اعتبار گروه به قدری ارتقاء یابد که بر اساس آن میان نهادهای رسمی نظام و این انجمن‌ها تبادل کارشناسی انجام شده دیدگاه‌های گروه دراصلاح برنامه‌ها مؤثر افتد. سومین کارکرد انجمن آن است که به عنوان مأمنی برای زنان و مردانی است که روابط خود را آسیب‌پذیر دیده‌اند و به دنبال برون‌رفت از دام مشکلات به انجمن مراجعه می‌کنند و انجمن تجربه‌ کارشناسی خود را در خدمت آنان می‌نهد و بالاخره چهارمین کارکرد آن، ایجاد جریان مقاومت در برابر گروه‌های فمینیستی است که خواسته یا ناخواسته خانواده‌ستیز شده‌اند. تعامل این انجمن‌ با انجمن پژوهشگران خانواده می‌تواند تضمین نسبی برای شکوفایی و کارآیی آن باشد.

آسیب شناسی روابط زوجین

دیدگاهتان را بنویسید