خود دوستی:

اکثر ما معنی عشق و دوست داشتن و ابراز محبت را درک می کنیم یا خواهیم کرد. تقریبا همه ما با احساس تمایلات شدید و علاقه عاطفی زیاد به شخص دیگر آشنا هستیم. ما برای ابراز و پرورش عشق به فرد دلخواهمان مسیرهای طولانی طی کرده و زمان زیادی به آن اختصاص داده یا خواهیم داد.

آیا از خود دوستی خبر داریم؟
آیا عشق و علاقه و محبت به خود را می شناسیم؟
آیا خود دوستی یک مفهوم بیگانه برای ماست؟

خود دوستی ترکیبی است از:

۱- پذیرش و مقبولیت خود،
۲- مالکیت و کنترل خود،
۳- شناخت و آگاهی از خود،
۴- محبت و احترام به خود.

خود دوستی، هم در تفکر و هم در رفتار ظاهر می شود. در تفکر، یعنی ما شایسته احترام به خود هستیم. در رفتار، یعنی با خود مهربان و با محبت باشیم. به عبارت دیگر، خود دوستی نگاه مثبت به وجود خود و عزت نفس خود است.

دستیابی به #خود_دوستی

  1. درک خود دوستی.
  2. بهبود ندای درونی خود.
  3. تمرین خود دوستی.
  4. اعمال محبت و خود دوستی

دو نکته:
۱- به خودمان یادآوری کنیم که ما ارزش دوست داشته شدن داریم. بسیاری از ما تمایل به به خود ناباوری و بی اعتمادی و ناتوانی خود داریم، در حالی که همه ما انسانیم. همیشه باید خودمان را باور کنیم، اعتماد به نفس داشته باشیم، و خوش بینانه به خود نگاه کنیم.
۲- از چیزهای مشوق کلیشه ای، مانند مجلات زیبایی و مشابه آن، که در ما احساس حقارت و کم و بد بودن ایجاد می کنند، اجتناب کنیم.

بهبود ندای درون
۱- بر باورهای منفی در باره خودمان غلبه کنیم.

بسیاری از ما مشکل رهایی از افکار منفی در مورد خودمان را داریم. این افکار منفی اغلب از افراد دیگری که ما برایشان ارزش قایلیم و به دنبال عشق و پذیرش آنها هستیم، به ما وارد می شوند.

۲- از خود کمال طلبی اجتناب کنیم.

برخی از ما نمیتوانیم چیزی کمتر از کمال را بپذیریم و مشکل خود کمال طلبی داریم. اگر به دنبال کمال هستیم و احساس منفی کامل نبودن داریم، این سه مرحله ساده را باید انجام دهیم.

• توقف خط فعلی تفکر خود،
• تمرکز بر راه و روشی که برای رسیدن به هدف لازم داریم،
• اعمال پیوسته تلاش در مسیر انتخابی.

یعنی به جای تمرکز بر هدف و منظور نهایی (کمال)، بر روی تلاش در راه هدفمان تمرکز کنیم.

۳- دیدگاه، نگاه و افکار منفی خود را دور بیاندازیم.

تنها تمرکز کردن بر روی نکات منفی زندگی، یک عادت بد است. تمرکز بیش از حد به رویداد های منفی یا نامطلوب زندگی، آنها را به طور نامتناسبی بزرگ و مهم می کند. اگر فکر می کنیم که همه اتفاقات زندگیمان بد است و از همه چیز شکایت داریم، باید سعی کنیم شواهد مثبتی هم پیدا کنیم. واقعا بعید است که همه چیز همیشه واقعا بد باشد.

۴- به خود ناسزا نگوییم.

هرگز خودمان را با نام های بد و زشت صدا نکنیم. این نام گذاریها خود انسان بودن ما را به یک عنصر نامطلوبی که از او بدمان می آید، تبدیل می کند.

• گفتن: “من یک شکست خورده ام” پس از اخراج شدن از کار، نادرست و غیر منصفانه است. در عوض بگوییم: “من کارم را از دست دادم، اما می توانم این تجربه را برای پیدا کردن و نگه داشتن یک شغل جدید استفاده کنم.”
• گفتن: “من چقدر احمقم” نیز نادرست است. اگر ما احساس حماقت می کنیم، احتمالا یک کمبود دانشی در مورد چیزی داریم. در عوض، فکر کنیم: “من نمی دانم چطور این کار را انجام دهم. شاید باید به کلاسی بروم و آنرا یاد بگیرم“. زندگی را خوب زندگی کنیم.

۵- منتظر بدترین اتفاقات نباشیم.

انسان خیلی ساده می تواند به دام افکار بدترین اتفاقات و نتایج بیافتد. افکار درونیمان باید واقع بینانه و درست باشد و نباید هر اتفاق بد را تعمیم دهیم یا اغراق کنیم.

۶- داستان احساس داخلی مان را بازنویسی کنیم.

زمانی که متوجه افکار منفی خود می شویم، احساسمان را اذعان کنیم، منبع آنرا شناسایی کنیم، و سپس آگاهانه افکار مثبت و جدیدی را وارد آن کرده و بازنویسی کنیم. مثلا، اگر فراموش کردیم یک کار مهم را انجام دهیم، فکر کنیم که “من خیلی احمق هستم! چرا آن کار را نکردم؟ ”
همانجا توقف کنیم، فکر کنیم ” احساس حماقت الآنم به دلیل فراموشی بوده. وقتی که من کودک بودم و کاری را فراموش می کردم، پدرم به من می گفت که من احمقم. پس این کلمات اوست، نه من. سپس، خودم را یک کارمند خوب که انسان است و اشتباه هم می کند در نظر می گیرم. به خودم می گویم دفعه بعد یادداشت می کنم که یادم نرود. فعلا با یک عذرخواهی خودم را می بخشم.