دمیان (از هرمان هسه)
در میان هفتاد و چند اثری که از “هرمان هسه” نویسنده نامدار آلمانی به جای مانده است دمیان از پر آوازه ترین آنهاست ، هرمان هسه در این کتاب حدیث نفس خویش را به رشته تحریر در می آورد .نویسنده کتاب با مطالعه دقیق و علمی عرفان شرق و غرب به عالم کبیر (زمین و آسمانها و ماده) و عالم صغیر (روح انسان) اشاره میکند و همانند افلاطون و محی الدین عربی و مولانا و نیچه اعتقاد بر این دارد که تسلط بر عالم ماده(آب و خاک و آتش و باد) بدون تصرف بر عالم درون و شهود و درونگری غیر ممکن است و کسانی که بردرون تسلط دارند میتوانند به نیروی مافوق بشری همانند شفا دادن و قدرت فکر خوانی و تلقین(تلی پاتی و انلپی) و پیش بینی آینده و سفر در زمانهای مختلف و قدرت حرکت دادن اشیا و … دست پیدا کنند .نیچه در کتاب” این است انسان” به چنین انسانی لقب ابر انسان را داده است و میگوید یک ابر انسان تخیل میکند و می آفریند، حضرت علی (ع) نیز میفرمایند آیا انسان میپندارد همین جسم کوچک است در حالیکه دنیایی در وی نهقته است . و مولانا با ابیات زیبا اشاره دارد به اینکه” بیرون زتو نیست آنچه در عالم است / از خود بطلب هر آنچه خواهی ” رسیده به چنین درجه ای از روح امکان ندارد مگر اینکه آدمی از تمامی منازل روح عبور کند که همان عالم ناسوت تا عالم ملکوت است و انسانی که در مرتبه نباتی و گیاهی و حتی حیوانی خود باقی میماند تا اخر عمر خویش طعم سعادت حقیقی و شکوه انسانیت که هدف خلقت است نمیرسد در قرآن نیز اشاره دارد به اینکه درجات روح از ظلمت به روشنایی” نور من النور” می باشد و این نیست که انسان بپندارد که با رسیده به مرتبه ای خاص به اوج رسیده و همواره مراتب و درجات عالیه وجود دارد که هر کسی به اندازه ظرف وجودی خویش و جهد و کوشش بهره مند میشود.
مطلب بسیار مهمی که بصورت کاملاً علمی و روانشناسی بیان شده و هرمان هسه در فصلهای آخر کتاب بدان اشاره میکند و در حقیقت نسخه نجات روحی تمامی بشر در آن خلاصه میشود این است که اگرانسانها تنها به وسیله دین که منبع و مرجع رستگاری بشر است، هدایت شوند از حقیقت کلی جهان باز خواهند ماند و سفر روحی هر انسانی متفاوت است و اگر کسی گرایش با غرائز و وسوسه های نفسانی دارد تا وقتی که ظلمت را درک نکند وبه معنا و مفهوم آن گرایش منفی نرسد نمیتواند نیکی و روشنایی را درک کند و در جایی از داستان به صراحت بیان میکند که اگر میل به کشتن کسی داری در حقیقت چیزی در آن شخص است که در خود توست و تو را آزار میدهد و در حقیقت تو از همان بخش از خودت متنفری، و در جای دیگر داستان اشاره دارد که اگر شخص میل به غرائز شهوانی دارد واحساس خوبی از این عمل دارد باید به همان سمت و سو برود تا معنا و مفهوم حقیقی این غریزه برسد. نویسنده کتاب نیمه تاریک وجود خانم دبی فورد هم اشاره به این مطلب دارد که اگر خشم و نفرت و کلیه صفات منفور در انسان سرکوب شود ، یک روزی و در جایی به منحصه ظهور میرسد و مانند بادکنکی که با فشار به اعماق روح رانده میشد روزی دوباره بالا خواهد آمد و در نتیجه آدمی با در نظر گرفتن کلیه صفات شیطانی و فرشتگی خویش است که به تعالی خواهد رسید و باید صفات بد خویش را نیز دوست بدارد و به آنها به دید یک موهبت الهی بنگرد که راه سعادت را از طریقشان میپیماید.