/home/taranom/domains/markazetaranom.com/public_html/ مشاوره ازدواج 2 – مرکز مشاوره ترنم

با این که چند سالی است بر مشاوره های پیش از ازدواج، به عنوان اقدامی ضروری و تعیین کننده برای ازدواج موفق تاکید شده است ولی هنوز این موضوع جایگاه خود را در میان خانواده ها باز نکرده است و متاسفانه هنوز شاهد ازدواج هایی عجولانه، بدون شناخت طرفین از یکدیگر و براساس احساسات زودگذر هستیم. از طرفی افرادی که تلاش می کنند فرآیند مشاوره پیش از ازدواج را انجام دهند، گاهی این مسیر را به درستی طی نمی کنند و بسیار دیده می شود که دختران و پسران جوان پس از انجام همه مراحل خواستگاری، انتخاب همسر و پس از انتخاب، به مشاور مراجعه می کنند.این که تا چه اندازه توصیه های کارشناسانه و موثر مشاور می تواند تصمیم آن ها را تغییر دهد، موضوعی است که به بررسی مفصلی نیاز دارد.
در این میان سوالی درباره زمان مناسب برای شروع مشاوره پیش از ازدواج، ویژگی های یک مشاور و مشاوره خوب نگرانی هایی را برای جوانان ایجاد کرده است. برای آن که بدانیم به راستی مشاوره های پیش ازا زدواج تا چه اندازه می تواند در انتخاب صحیح موثر باشد و چگونه مسیر یک خواستگاری را تغییر می دهد، گفت وگویی با دکتر محسن ایمانی، انجام داده ایم. دکتر محسن ایمانی که دکترای فلسفه تعلیم و تربیت دارد و استاد دانشگاه است، در این گفت وگوی کوتاه به سوالات ما پاسخ داده است.

از چه زمان باید مشاوره پیش از ازدواج را شروع کرد؟

*اگر کسی بخواهد ازدواج کند، بهتر است اول به یک مشاور مراجعه، خودش را به او معرفی و روحیاتش را کاملا بیان کند. در این فرآیند، مشاور سوالاتی از او می پرسد تا ببیند که این فرد چه ویژگی هایی دارد. بعد از این پرس و جو به او می گوید که چه همسری برایش مناسب است یا خصوصیات روانی همسرش باید چگونه باشد؟

به لحاظ عاطفی و اخلاقی باید چه طور باشد و تا اندازه ای حدود انتخاب را برایش مشخص می کند. به هر حال در مرحله اول برای این که فرد مقداری خودش را بشناسد،بهتر است به یک مشاور مراجعه کند و بعد از این که خودش را شناخت باید ببیند بر مبنای این خودشناسی چه فردی برایش مناسب است؟ سپس همسرش را انتخاب کند.

شیوه صحیح مشاوره چگونه است؟

**در ابتدا باید هر کدام از طرفین به مشاور خود مراجعه کند و به او بگوید با توجه به شناختی که از من دارید، فردی با این شرایط به خواستگاری من آمده است یا من به خواستگاری اش رفته ام و ظاهر او را پسندیده ام. به نظر شما آیا می توانم با او ازدواج کنم؟ اگر مشاور پاسخ مثبت داد لازم است که مشاور در حضور هر دو نفر از آن ها سوالاتی بپرسد و روحیات آن ها را به هم معرفی کند. در جلسات مشاوره سوالاتی مطرح می شود که ممکن است در جلسات خواستگاری بیان نشده باشد.

تا چه حد می توان به مشاوره پیش از ازدواج اعتماد کرد؟

**در واقع مشاوره پیش از ازدواج می تواند به ما راهکارهایی بدهد تا انتخابی درست داشته باشیم. مشاور چند کار را انجام می دهد؛ یکی این که فرد را به خودش می شناساند. گام دوم این است که طرفین را به هم می شناساند و سپس اگر تشخیص می دهد فردی مبتلا به اختلال یا مشکلی است، تشخیص خودش را اعلام می کند تا به طرفین در تصمیم گیری کمک کند. از این رو گاهی لازم است آزمون شخصیتی از افراد بگیرند و اختلالات گوناگون تشخیص داده شود؛مثلا ممکن است یک نفر پارانوئید داشته باشد یا مبتلا به افسردگی باشد که این اختلالات برای افراد معمولی قابل تشخیص نباشد. ممکن است از دید یک فرد معمولی، یک نفر غیرت زیاد داشته باشد ولی از نظر مشاور این فرد دچار نوعی بیماری و اختلال پارانوئید است. یا مثلا مشاور می تواند بفهمد که یک شخص وسواس دارد یا نه؟ در حالی که یک فرد ممکن است نتواند با فرد وسواسی زندگی خوبی داشته باشد و زندگی آن ها به طلاق بینجامد. نکته بعد این که مشاور می تواند راه های تحقیق را به طرفین یاد بدهد یا به آن ها، چگونگی شناخت خانواده طرف مقابل را بیاموزد یا معیارها و جایگاه آن ها را مطرح و کمک کند تا فرد در برخورد با مسائل عامیانه روشن بینانه رفتار کند؛ مثلا در جامعه ما مرسوم است که می گویند شما ازدواج کنید، بعد از خطبه عقد مهرتان به دل هم می افتد، اما می بینید که پس از ازدواج هم محبتی ایجاد نمی شود. بنابراین مشاور می تواند به آن ها بگوید که در حین گفت وگوها باید علاقه به ازدواج پیدا شود. یا بعضی می گویند که قیافه و ظاهر مهم نیست و بعد از مدتی عادی می شود؛ در حالی که ممکن است فردی با این نیت با فردی که از نظر زیبایی در سطح دلخواهش نیست، ازدواج کند اما بعد از مدتی دچار چشم چرانی شود.

روش های شناخت طرف مقابل در جلسات پیش از ازدواج چیست؟

**من کتابی نوشته ام با نام «شیوه های شناخت و گزینش همسر» برای شناخت طرف مقابل، کارهای زیادی می توان انجام داد. یکی از آن ها «گفت وگو» است که کمک می کند تا فرد را بشناسیم. از قدیم گفته اند «تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد». امام علی(ع) می فرمایند:«سخن بگویید تا شناخته شوید». راه دوم، شناخت فرد از طریق دوستانش است. «تو اول بگو با کیان زیستی، آن گه بگویم که تو کیستی» راه سوم، مقایسه ادعا و عمل طرف مقابل است. فرد ممکن است بگوید که درآمد خوبی دارد اما زندگی اش محقر باشد یا می گوید که کتاب زیاد خوانده است ولی اگر اسم چند تا از آن کتاب ها را بپرسید، بگوید یادم نیست. معلوم می شود این ادعا با آن عمل تناسب ندارد.
نکته بعدی، اوقات فراغت است که چگونه پر می شود. مثلا بعضی افراد به کارهایی می پردازند که باعث آرامش آن هاست. بعضی نیز به نحوی از این اوقات استفاده می کنند که می تواند نشانه تندی آن ها باشد. مسئله بعدی، توجه به ورزش هایی است که فرد علاقه مند به انجام آن هاست.مثلا فردی که دوومیدانی و شنا انجام می دهد، طبع ملایم تری دارد. از طریق کتاب هایی که فرد مطالعه می کند نیز می توان به روحیاتش پی برد.
گاهی برای این که بتوانیم شخص را بشناسیم، باید سوال هایی از او بپرسیم که به او جهت ندهیم تا او فکر خودش را بگوید، مثلا بپرسیم که نظر شما درباره مسافرت چیست؟ یا نظر شما درباره معاشرت چیست؟ این جا معلوم نمی شود که سوال کننده، خودش گرایش به کدام طرف دارد. دروغ گویی فرد را چطور می توان تشخیص داد؟ می توان درجلسات مختلف خواستگاری یادداشت برداری کرد. از روی آن ها می توانیم بفهمیم که حرف هایی که زده است با حرف های جلسات قبل متفاوت است است یا نه، چون آدم های دروغ گو کم حافظه اند و یادشان نمی ماند که جلسه پیش چه گفته اند. به این شکل می توان دروغ گویی یا صداقت طرف مقابل را شناخت. نکته بعد، تحقیق است. ما می توانیم با تحقیقات از محل زندگی و محل کار، شخص را بشناسیم مثلا می توانیم به محل کارش مراجعه کنیم و ببینیم برخوردش با ارباب رجوع چگونه است در پایان یادآور می شوم کسانی که پیش از ازدواج، خوب راهنمایی شوند نیازشان به مشاوره بعد از ازدواج کم می شود .

45 دیدگاه برای “مشاوره ازدواج ۲

  • سلام. من ۲۳ سال دارم و از دختری که سه سال و نیم از من بزرگ تر است خاستکاری کردم. و ایشون اهل سنت هستند. ما طبق شناختی که از هم طی دو سالو نام داشتیم تفاهم داریم. و فقط ایشون منتظرن که بعد از خدمت من ازدواج کنیم. حالا خانواده من بخاطر ندانستن و تعصب بیجا مانع میشن.الان دو ساله که مخالفت میکنن. نمیدونم باید چیکار کنم راضی بشن. و اینکه ما از همدیگه دورهستیم و ابن خیلی اذییت کندست… هیج اطلاعی ندارن و تعصب دارن چیکار کنم لطفا کمکم کنید…

  • ممنون از راهنماییتون
    سوال دیگه داشتم از خدمتتون
    من در دوران عقد دائم هستم و رسما و شرعا زن و شوهر هستیم اماپدر زن من خیلی اصرار دارن که زن من که در چالوس ساکن هستند و الان شاغل هستند سر کارشون بمونن و به تهران که من ساکن هستم نیایند و فقط من برم ببینمشون.
    از آنجایی که حدودا ۸ ماه دیگه عروسی میگیریم ایا این منطقی هست که فقط من برم؟ . با اینکه تا ماه دیگه پاییز و زمستان میشه و جاده ای مثل جاده چالوس خطرناکه .!! و من نمی تونم هر هفته یا دو هفته یه بار به خاطر کارم و شرایط آب و هوا به خصوص در ماه های سرد سال برم.
    آیا این به ضرر رابطه نیست . پس چطور از این ازدواج لذت ببرم؟ درسته عرف و احترام چیز خوبیست اما منطق هم چیز خوبیست . وقتی از زمان امضا در عقد مهریه به گردن من میوفته چطور نمیتونم تصمیم بگیرم که زنم پیشم باشه و در همین تهران سر کار بره یا حداقل نصف ماه تهران باشه

  • با سلام مجدد
    در پاسخ به سوالتون.
    من و خانومم ۳ سال هست که با اطلاع خانواده آشناییم و تو این مدت هم به علت شرایط کاری و درسی من نتوانستیم ازدواج کنیم
    .و به علت نسبت فامیلی دور خانواده ها کاملا از هم شناخت دارن.
    الان که عقد کردیم . خانومم در شمال سر کار هستند . من هم در تهران . و قرار هست که در تهران زندگی کنیم . از جهتی هم خانومم تمایل دارن که وقتی سر زندگی خودمون رفتیم کار کنند در همین تهران .
    با خانومم که درباره تهران اومدن و پیش خانواده من زندگی کردن تا وقتی که عروسی کنیم صحبت می کردم مخالفتی نداشتن و فقط می گن که از خانوادم خجالت می کشن که به نظرم طبیعی هست
    سوال من این بود که به نظر شما با این شرایط بهتر خانومم در همون شمال پیش خانوادش باشن و سر کارشون برن و من هر هفته یا دو هفته یک بار ۱ ۲ روز ببینمشون؟
    یا اینکه از سر کار بیان بیرون و بیان پیش من و خانوادم در تهران تا زمانی که عروسی بگیریمو مستقل شیم ؟ که در این حالت میتونند یه مدت برن شمال و یه مدت پیش من و خانوادم باشن

    یا اینکه خاانومم در تهران کاری برایش پیدا کنم و هم تهران باشه دیگه و هم سر کار بره در تهران ؟

    از وقتی که گذاشتید ممنونم

  • با عرض سلام و خسته نباشید.
    سوای داشتم که می خواستم اگه بشه منو راهنمایی کنید
    من پسری ۲۹ سالم ساکن تهران . با دختری که ۲۴ ساله و ساکن شمال هست ازدواج کردم.
    همسرم در شمال شاغل هستن و منم در تهران شاغل هستم . چون ما تازه عقد کردیم حدود ۸ ماه تا عروسی وقت داریم که سر خونه زندگی بریم
    سوالی که داشتم اینه که تو این مدت ایا به نظر شما من تهران و همسرم شمال باشن و سر کار برن و فقط من هر هفته یا ۲ هفته یکبار برم ببینمش . یا به نظر شما ایشون از سر کار بیان بیرون و هر ماه حدید ۲ هفته تهران همراه خانواده من باشن .
    ممنون

    1. با سلام
      کار مناسب و انجام فعالیت برای بانوان میتواند عامل افزایش اعتماد بنفس ، و ….. شود .قبل از پاسخ به سوال جنابعالی این موارد را پاسخ دهید
      – قراره بعد از ازدواج در کدام شهر زندگی کنید؟
      – آیا در حین زندگی مشترک خانم قصد کار دارد؟
      – شناخت بیشتر فقط از طریق حضور ایشان در خانواده شما میسر است ؟و ..

  • سلام . دختری ۲۱ ساله هستم ، فردی که بهش علاقه دارم ازم میخواد که بهش نشون بدم که میتونم مشوقش باشم و توی تصمیم گیری ها کمکش کنم ، نشون بدم که هدف دارم و میتونم باعث بشم که پیشرف بکنه ، نشون بدم که باعث پسرفتش نمیشم و میتونم روش تاثیر مثبت بزارم ، چون به نظرش ازدواج فقط رابطه فیزیکب نیست و ۲ طرف باید باهم تقابل داشته باشن و به هم کمک کنن برای پیشرفت . خیلی سخته نشون دادن این مورد که من کسی هستم که میتونه رو من حساب کنه و میتونم همسری باشم که باعث پیشرفتش بشم و اثرگذار باشم
    میشه لطفا رهنمایی کنین که چطوری میتونم بهش اینو ثابت کنم ؟

    1. اطلاعات در مورد ایشون ندارم ولی در مجموع همسر میتونه به عنوان عامل مشوق عمل کنه و سرعت رشد طرف مقابل بیشتر کنه نه اینکه خودش عامل پیشرفت باشه یا اینکه نشون بده که عامل پیشرفته.
      فدی که این انتظار رو داره باید در مورد خواسته اش بیشتر فکر کنه و یا شاد تو باید بیشتر ایشون رو بشناسی

  • سلام من خانومی ۲۸ساله هستم ۲ساله که ازدواج کردم همسرم پسر بزرگ خانواده اش است وپدرش حدود ۱۲ساله که فوت کردن.خیلی خوب ومهربون وصبور است .ولی تمام حرفش مادرش است که وابستگی زیادی دارد تمام کارهای مادرش راانجام میدهد حتی من رو تنها میذاره ومیره پیش مادرش.خودش میگه وظیفشه ولی از وظیفه گذشته براش شده عادت.به زبان خوش گفتم اعتدال رو رعایت کن گوش نکرد با قهر ودعوا گفتم بازم جواب نداد من زندگیمو همسرمو دوست دارم ولی اینکاراش دیوونم میکنه.لطفا راهنمایی کنید

    1. سلام
      اگر پسری به مادر تنهایش علاقمند است این بدان معنی است که او باوجدان ، مسُولیت پذیر و مهربان و … است و این موارد جز ویژگیهای اساسی برای همسرداری است ضمن احترام به این رفتار پسندیده ، بجای زیر سوال بردن او و رفتار سعی کنید به وضوع در مورد خواسته خود که همانا توجه بیشتر و …. است اشاره کنید و خواسته درست خود را با زیر سوال بردن یک رفتار صحیح ، به مشاجره تبدیل نکنید.
      با تشکر

  • با سلام
    من و پسر خاله ام به همدیگه علاقه داریم و قصد ازدواج باهم رو داریم به نظر خودمون خیلی با هم تفاهم داریم ولی چند هفته پیش که خالمینا این موضوع رو مطرح کردن خونوادم(به جز پدرم) به دلیل اینکه اونا ساکن تبریزن و ما تهران مخالفت کردن. درسته دوری سخته ولی خب کل فامیلای ما اونجا هستن، واینکه واقعا به چه قیمتی؟ چرا باید مانع ازدواج دو نفر بشه؟ من خیلی ناراحتم و واقعا نمیدونم چیکار کنم که همه چی خوب بشه

    سلام
    متاسفانه اطلاعات در مورد شما کم هست
    ولی احتمالا در پس این مخالفت ممکنه دلایل دیگری هم باشد مسلما در عصر ارتباطات فاصله مکانی معنی چندانی ندارد
    ابتدا با پدر صادقانه علاقمندی خود را مطرح کنید
    در ادامه بیان کنید که بدون مشاوره ازدواج هیچ اقدامی انجام نمی دهید.
    اطمینان داشته باشید که خانواده تصمصم منطقی را از شما خواهند پذیرفت.

    1. سلام
      متاسفانه اطلاعات در مورد شما کم هست
      ولی احتمالا در پس این مخالفت ممکنه دلایل دیگری هم باشد مسلما در عصر ارتباطات فاصله مکانی معنی چندانی ندارد
      ابتدا با پدر صادقانه علاقمندی خود را مطرح کنید
      در ادامه بیان کنید که بدون مشاوره ازدواج هیچ اقدامی انجام نمی دهید.
      اطمینان داشته باشید که خانواده تصمصم منطقی را از شما خواهند پذیرفت.

  • دختری هستم ۳۰ ساله با مدرک فوق لیسانس تا این سن خواستگاری نداشتم تا این که پسر همکار مامانم به خواستگاری ام آمد من به خاطر ظاهر، شغل و تحصیلاتش دو دل بودم ولی خانواده ام به خاطر سنم اصرار به جواب مثبت دادن به این خواستگارم بودم بعد از نامزدی به خاطر اخلاق وگذشته اش مدام نگران آینده ام بودم بعد از یک هفته خانواده ام به بی اعتقادیش نسبت به دین پی بردند و این نامزدی را به هم زدن بعد از شش ماه برادر همکارم به خواستگاریم آمد او همسن من است و او نسبت به قبلی از نظر اخلاقی بیشتر به دلم نشسته است ولی بازهم به خاطر شغل وظاهرش دودل هستم و دچار تشویش و نگرانیم باز هم به اصرار خانواده که به خاطر دلیل اولی من را ترغیب به این کار کرده اند به خواستگاری جواب مثبت داده ام دو ماهی است که با وی صحبت می کنم ولی بازهم در کارم شک دارم و طرف مقابلم با این تردید من پی برده است و من را سرد قلمداد می کند لطفا من را راهنمایی کنید چه طور با این مشکلم کنار بیایم باتشکر

    1. با سلام
      چنانچه فرد مورد نظر آیتم های اصلی ازدواج را از نظر شما دارد حتما به یک مرکز مشاوره مراجعه نمایید تا به شما کمک کنند با یک شناخت کامل تصمیم نهایی را بگیرید.
      آیتم های اصلی :
      از ظاهر وی بدتان نیاید
      شاغل باشد
      عدم اعتیاد
      همسانی در سن و تحصیلات

      با تشکر مرکز مشاوره ترنم

  • من به مدت دوسال است که با اقا پسری که همسن هستیم دوستم.از اول به قصد خاستگاری اومدن جلو تا وقتی اوضاع مالیشون درست شد به طور رسمی خواستگاری کنن.حالا بعد دوسال من مرتب خواستگار دارم. ایشون تا سه سال دیگه شرایطشون برای ازدواج درست میشود. ولی نه باز به طور ایده ال. از طرفی علاقه ی مفرط بین ماست.از طرفی من نگران ایندمم.من حتی فرهنگ خانواده ایشونم ندیدم.و جز تعاریفی خود از خانوادش میکنه اشنایی دیگه ای ندارم.

    1. سلام
      این بدان معنی هست که شما بدون شناخت کافی به ایشان دلبستگی و وابستگی پیدا کرده اید با مراجعه به یک مشاور حتما زمینه کمک به خود و انتخاب بهتر را مهیا کنید
      ابتدا از دلبستگی رها شده و سپس آزادانه انتخاب کنید .
      مرکز مشاوره ترنم بهترینها را برای شما آرزو میکند

  • سالم من۲۱ سالمه با پسری حدود ۲ سال و نیم دوست هستم خانواده هامون در جریان هستن به غیر از پدر و برادر من.
    ۱ سال اصرار داره بیاد خواستگاری مانع میشم چون خواهری جلوی خودم دارم که ۲۵ سالشه و هر موقعه باهاش صحبت میکنم حداقل فقط بزار بیان ببینیم بابا چی میگه نامزد میکنم بی سر و صدا تا تو ازدواج کنی دعوا درست میکنه تا ۱ ماه قهر میکنه و حرفای بدی بم میزنه.
    این اقا مجددا خواستگاری کرد گفت خسته شدم به مامانت بگو با بابا حرف یزنه از طرفی مامانم بخاطر خواهرم نمیره جلو میترسه از بابام بگید من چیکار کنم؟؟؟
    این ۲ سال از بس مانع شدم و از هم دوریم مشکل پیدا کردیم همش جر و بحث توهین شده.اما از همم نمیتونیم دل بکنیم راهنماییم کنید ممنون.

    1. سلام
      شما ابتدا به مشاوره بروید و بعد از اینکه با شناخت کامل ایشان را انتخاب کردید بدون توجه به رفتار خواهرتان با همفکری مادر و در جریان قراردادن پدر اجازه خواسنگاری را به فرد منتخب بدهید.
      با تشکر – سلامت و شاد باشید

  • سلام پسری هستم ۲۳ساله دانشجوی سال۴ پزشکی مدت ۹ ماه با خانومی ۲۰ ساله که در سن ۱۵ سالگی سابقه عقد داشته و جدا شده اشنا شدم و بعد چند مدت اشنایی قصد ازدواج داریم ولی خانوادم موقعی که مطرح کردم بدون هیچ شناختی و دیدنی صرفا جهت اینکه طلاق داشته حاضر نیستن حتی برن بشناسنش و ببخشید میگن دستمالی شده و چشم و گوشش باز شده!!ولی من هر طوری میخوام قانعشون کنم که بخدا گناه نکرده کار شرعی بوده نرفته از راه خلاف خواستشو بر طرف کنه و اگه من اینطور بودم به این راحتی همینار و میگفتین؟ولی باز میگن نه!الانم بهونه کردن که اصلا از قیافش خوشمون نمیاد و منم محدود کردن و حتی از شهر تحصیلم دورم میخوان کنن که نبینمش.ایشون رشتش مهندسی پزشکیه.یجاهایی دیگه حاضر میشم قیدشونو بزنم و برم ازدواج کنم چون هیچ جوره قبول نمیکنن و میدونم اون سمت تامینم میکنن ولی از طرفی تک فرزندم و کل دار و ندارشون منم و دلم نمیاد بهشون پشت کنم..چیکار کنم الان..حتی فکر اینکه یه شخص دیدگه بخوادم بهش نزدیک شه شده کابوسم

    1. سلام علیرضا جان
      مسلما شما خانواده محترم و با برنامه ای داری که فرزند موفقی رو از نظر تحصیلی و … تربیت کرده و شکی در این نیست که آنها بهترین هارو برای شما میخوان
      از طرفی این حق شما هست که با خانمی که خودتون انتخاب می کنید و از هر جهت مناسب هست ازدواج کنید
      بهتر اینکه:
      ۱ – از نزدیکان که با والدین شما ارتباط دارند کمک بگیرید.
      ۲ = اجازه تحقیق کافی رو به والدین خود بدید
      ۳ = به والدین اطمینان بدید که با مشاور ازدواج و شناخت کافی تصمیم نهایی رو میگیریدو
      ۴ – برای عواطف جای عقل رو در تصمیم تان نگیرد سعی کنید زندگی تان را به ۹ ماه قبل برگردانید یعنی زمانیکه ایشان را نمی شناختید
      ۵ – زندگی کنید ،ورزش کنید ،مطالعه کنید ،با دوستان برنامه تفریحی داشته باشید و ….
      ۶ – و بعد در شرایط عادی با مشاوره ازدواج تصمیم بگیرید.
      با تشکر

  • باسلام وخسته نباشید من مدت چهارساله که باشوهرم ازدواج کردم امادوساله خونه خودمونیم،درطول مدت عقدعکسای مستهجن توی لبتاب وگوشیش میدیدمو بعدکلی دعوا پاکشون میکرد،الانم که خونه خودمونیم فقط دنبال فرصت میگرده که من ازخونه برم بیرون سریع خودارضایی میکنه،هرچقدرم باهاش دعوامیکنم گریه میکنم هیچ فایده ای نداره و منکر میشه،دیگه نمیدونم چیکارکنم،رفتم پیش مشاور گفت بیماره وبایددرمان بشه پیش مشاورم نمیادمیگه تومشکل داری شکاکی،تصمیم گرفتم ازش یواشکی فیلم بگیرم موقع ارتکاب جرم بعد بهش نشون بدم وتهدیدش کنم که اگه نیاد پیش مشاور فیلمو بفرستم برامامانش،بنظرتون کاردرستیه؟؟؟ممنونم اگه راهنماییم کنید دارم دیوانه میشم یک ساعت نمیتونم تنهاش بزارم

    1. سلام
      نیاز جنسی بیشتر از حد معمول میتونه مشکلاتی رو برای زوجین فراهم کنه هرگز ترس از آگاهی والدین این مشکل رو از بین نمی بره و فقط ممکنه آن را مخفی کنه تشویق ایشون به ورزش و استفاده از دستورهایی غذایی که باعث کاهش میل جنسی میشه در کنار اینها مشغول کردن وی با فعالیتها و یا تفریحاتی که از آنها احساس لذت میکنه میتونه تاثیر گذار باشه در صورتیکه این موارد مشکل شما را حل نکرد میتوانید با کمک یکی از نزدیکان که همسرتان از وی حرف شنوی دارد بخواهید که به مرکز مشاوره و یک سکس تراپ مراجعه نماید لازم به ذکر است که در این حالت هم کل مسئله را باز نمی کنید بلکه بصورت سرپوشیده اعلام میکنید که مشکل دارید و نیاز به مراجعه به یک متخصص و …

  • با سلام
    من و همسرم حدود۷ ماه عروسی کردیم ولی باهم اختلاف شدید داریم .قبل از عروسی همسرم سرکار میرفت ولی بعدن به دلایلی اخراج شدن من خودم شاغلم درضمن من به تهران اومدم و هیچ یک از اعضای خانوادم پیشم نیستن درحالی که خانواده واقوام همسرم همگی اینجا هستن.شوهرم این موضوع رو درک نمیکنه درکل شرایط سختی دارم وهمیشه دعوا داریم و شوهرم هیچوقت کوتاه نمیاد و حتی عد دعوا آشتی نمیکنه همیشه من پیشقدم میشم ولی بازم کوتاه نمیاد.درضمن حرمت بینمون شکسته شده و همه جور حرفیو بهم گفتیم بگید من چیکار کنم؟خواهش میکنم کمکم کنید…

    1. سلام
      مسلما بنده با این سطح از اطلاعات نمیتونم کمک خاصی داشته باشم ولی مسلما شما به این نتیجه رسیده اید که با بحث به هیچ نتیجه ای نمی رسید و در عین حال نیاز به یک مشاور دارید. از همسر خود بخواهید و نظر ایشان را جویا شوید در صورت عدم موافقت ، حتی به تنهایی به یک مرکز مشاوره مراجعه نمایید حتما به حل مشکل شما کمک خواهد نمود.

  • سلام ، مردی هستم ۴٠ ساله و ٣ سال هست متارکه کردم و یک فرزند پسر دارم که با همسر سابقم زندگی میکنه. علت طلاق ما ارتباط داشتن من با همکاران خانم در محل کارم بود که البته فقط در حد بیرون رفتن بود . بعد از اینکه ایشون فهمیدن ، اصرار به طلاق داشتن و بنده هم از روی لجبازی اینکارو کردم و همه چیز رو منجمله فرزندم رو هم بخشیدم به ایشون، حالا خیلی خیلی پشیمون هستم و حاضرم هر اتفاقی بیافته که دوباره بتونیم با هم زندگی کنیم، ایشون پارسال هم اقدام کردن و مشاور رفتیم که وسط کار پشیمون شدن و گفتن دیگه حاضر نیستن این اتفاق بیافته
    ولی من بشدت بهشون احساس وابستگی دارم و از کرده خودم پشیمونم ولی هیچ رقمه حاضر نیست که کوتاه بیاد و قبول کنه ، لطفا بنده رو راهنمایی کنید که چه کنم؟؟ اینم بگم که ما بعد از ١٣ سال از هم جدا شدیم و پسرم الان ١٣ سالش هست ، ما زندگی خیلی خوبی داشتیم که سر اشتباه من خراب شد ، لطفاً کمکم کنید

    1. سلام اینکه پویا تجربه بدی داشته را درک میکنم و در عین حال احتمالا همسرسابق شما مواردی برای بیان داشته است . اطلاعات شما برای تصمیم گیری کافی نیست مراجعه شخصی به مشاور می تواند به مشکل شما کمک کند در واقع بررسی کامل مشکل ، و در صورت امکان یافتن بهترین روش جهت دعوت از همسر سابق شما و شروع مجدد پروسه …

  • سلام خسته نباشید..من۲۰سالمه وچن روز ازعقدم میگذره وهنوزشوهرمودرست نشناختم ازنظرخانوادگی خوب هستن اما ی سری ازعکساشوکه به من نشون داد پوششو نپسندیدم..میترسم گذشتش بامن نخونه..و اینکه من هررفتاریوکه ازش میبینم تاآینده شوپیش بینی میکنم و میترسم ب مشکل بربخوریم.لطف کنیدنظرتون روبه من اعلام کنید
    ممنون

    1. سلام
      اجازه نده این ترسها روی قضاوت و رفتارهای تو اثر بذاره و تا موردی به عین نبینی نمی تونی قضاوتی داشته باشه همچنین گذشته هر کس تا زمانیکه به زندگی فعلی آسیب نزده مهم نیست
      در عین حال پیشنهاد میکنم اگر مشکلی بین شما هست اجازه ندی خیلی بزرگ بشه و با مراجعه به یک مشاور به حل آنها اقدام کنی
      سلامت و شاد باشید

    1. سلام علیرضا جان
      همانطور که میدونید مشکلات جنسی بخش بزرگی از مشکلات خانواده هارو تشکیل میده که بر خلاف تصور مردم اکثر آنها به سادگی قابل حل است بدون نگرانی به یک سکس تراپ مراجعه کنید حتما مشکل شما حل خواهد شد.
      از ارتباط با ما سپاسگزاریم

    1. با سلام
      مسلما یکی از آیتم های ازدواج تناسب فیزیکی هست و اختلافهای فاحش در قد و … میتونه شما را در معرض نگاه جامعه قرار بده .بستگی به این داره که شما چقدر تحت تاثیر نظرات و نگاههای مردم باشید با خودتون صادق باشید و ببینید چقدر از حرف و نگاه مردم تاثیر پذیر هستید و بر اساس آن و با در نظر گرفتن سایر جوانب و کمک گرفتن حرفه ای از یک مشاور تصمیم گیری کنید.
      با تشکر

  • سلام ، من واقعا در دوستی با ی دختر درمانده شدم،مدت سه ساله همدیگرو میشناسیم،یک سال اول دوس بودیم ولی دوسال بعدش اژ ظرف همین خانم رابطمون خراب شد،بارها رجوع کردن ولی نه به نیت ازدواج که من تمایل داشتم و دارم،جدیدا دوباره با هم دوس شدیم،میگه دوسم داره ولی احساسی نداره بهم که بتونه به عاشقم باشه و به درخواست ازدواجم پاسخ بده،از همه جهت من سرم،نمیدونم تمومش کنم یا فرصت بدم بهش؟
    توروخدا کمکم کنید

    1. سلام
      اگر شرایط ازدواج رو دارید و این خانم فرصتی از شما برای تفکر و پاسخ دادن نخواسته ، بهتره با کمک حرفه ای از یک مشاور به جمع بندی برسید بهتره زوجین قبل از ازدواج عاشق یکدیگر نباشند خود و خواسته های خود را بشناسند و زمانیکه فردی با ویژگیهای مورد نظر یافتید وبعد از مشاوره ازدواج به انتخاب رسیدید در طول در چند ماه احتمالا عاشق یکدیگر خواهید شد.
      باتشکر

  • سلام…من پسرى ٣٠ ساله هستم… تقریبا ٣ سال پیش در محل کارم با دخترى که ایشان هم کارمند و منشى آن اداره بودند آشنا شدم.نسبت به هم علاقه داریم …من از ایشان خواستگارى کردم ولى به دلایلى مثل سن مان چون یک سال از من بزرگتراند جواب رد به من دادند…البته فکر میکنم بهانه می آورند…ولى در کل چون ایشان را دوست دارم و نمى توانم به کس دیگرى فکر کنم یا حداقل به گزینهاى دیگرى که خانواده به من پیشنهاد میدهند متمایل باشم و به آنها حسى داشته باشم… البته خودم میخواهم ولى نمیدام چرا آن حسى که به ایشان دارم نمى توانم نسبت به دختر دیگرى یا حداقل کمتر داشته باشم…و این دلیلى شده که تا این مدت نتوانم ازدواج کنم…لطفا راهنمایى کنید….متشکرم

    1. سلام
      ۳ سال مدت زیادی برای انتظار کشیدن است در عین حال فاصله سنی ۱ سال نمی تواند عامل اصلی در دادن جواب رد باشد . / و در واقع شما جواب را گرفته اید و و ابستگی عاطفی اجازه قبول واقعیت را به شما نمی دهد شما نیاز به یک کمک حرفه ای دارید تا ضمن پذیرش مسئله ُ آماده یک شروع دوباره باشید. به مرکز مشاوره مراجعه و کمک حرفه ای دریافت نمایید.
      شاد باشید

  • سلام،من دختر ای ۱۹ساله و دانشجو هستم،که پسری که همسایه ما هست،و آشنایی کامل با خانواده های هم داریم از نوجوانی تا حالا عاشقمه،قرار شده ازدواج کنیم ولی بهم گفته بعد از خواستگاری نباید دانشگاه بیام و مجبورم کرد که چادر بپوشم حس میکنم شکاکه،اما خودش میگه نیست،حالا که من عاشق شدم ولی خیلی دوست دارم که باهاش ازدواج کنم اما میترسم که این شکش آینده واسه ی زندگی مشترک مون دردسر ساز بشه،چیکار باید کنم،شک هاش عادی ای،اگر عادی نیست چطور حلش کنم وقتی خودشم قبول نداره که شکاکه،خواهش میکنم کمکم کنید.

    1. سلام
      تجربه های بد و اطلاعات بعضا غلط و یا اغراق آمیز دیگران ، و یا در مواردی که باید بررسی شود مثل اختلال پارانویید چنین رفتارهایی بروز می کند البته خدمت شما عرض کردم باید بررسی شود در عین حال شما و هر جوان دیگر که به خاطر وابستگی عاطفی از حقوقی مثل کارکردن ، تحصیل و … می گذرند و آن چیزی میشوند که دیگر خود نیستند در آینده زندگی مناسبی نمی توان برای آنها متصور شد. با کمک کسانی که اعتبار بیشتری دارند از وی بخواهید به مرکز مشاوره مراجعه نماید و در صورتیکه تلاش شما اثری نداشت شخصا به یک مرکز مراجعه نمایید تا در این راه سخت به شما کمک شود.
      سلامت و شاد باشید

    1. با سلام و احترام
      متاسفانه بنده از این که علت این کمک چیست اطلاعی ندارم و ظاهرا شما هنوز زندگی ۲ نفره خود را آغاز نکرده اید با شروع زندگی مشترک هزینه های زندگی متاهلی معمولا این اجازه را به فرد نمی دهد که بخواهد چنین کاری انجام دهد چنانچه این امر پس از شروع زندگی ادامه یافت شما می توانید در فضایی آرام در این مورد از همسرتان علت را جویا شوید و چنانچه قانع نشدید فقط نارضایتی و علت آن خود را اعلام بفرمایید . حتما در یک دوره زمانی موثر خواهد بود ولی به هیچ عنوان سایر جنبه های زندگی را تحت تاثیر این مسئله قرار ندهید.

      با تشکر و امید به زندگی سبز برای شما و همسرتان

پاسخ دهید